شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩ - در حجره گشادن مصطفى
|
او به جِد مىشست آن احداث را |
خاص ز امر حق نه تقليد و ريا |
|
|
كه دلش مىگفت كين را تو بشو |
كه در اينجا هست حكمت تو به تو |
|
ب ١١٧- ٩٧ خيال: كنايت از شخص، شبح.
صِبْغة اللَّه: گرفته از قرآن كريم است: صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً. (بقره، ١٣٨)
|
صبغةَ اللَّه هست خمِّ رنگ هو |
پيسهها يك رنگ گردد اندر او |
|
١٣٣٧/ ٢ از «صبغة اللَّه» در اين بيت ستّارى خدا مقصود است كه گاه خطا را مىپوشاند و گاه ديده دشمن را كه: فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ. (يس، ٩) فرمان رب: ظاهراً اشارت است به آيه: فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ. (آل عمران، ١٥٩) (بايد با مردم نرم خو باشد و خطاى آنان را ناديده گيرد.) خبط: خطا. (پيمبر از حال او در سراسر شب آگاه بود و مىتوانست پيش از آن كه وى به چنان حالت در افتد براى او كارى بكند، اما مصلحت چنان بود كه وى خود را در آن حال ببيند، و از خوى خدايى رسول آگاه گردد و دلش به اسلام مايل شود.
مِطْهَرَه: ظرف آب كه براى شستن و پاك كردن است مرادف آن چه امروز آفتابه گويند.
كار دست نه كار دل: اشارت است بدان كه رسول پاك كننده دلهاست و اين صفت خاص اوست اما آن چه با آب و دست پاك شود كار همه است.
لَعَمْرُك: گرفته از قرآن كريم است: لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ: سوگند به جان تو كه آنان در مستىشان سر گردانند.» (حجر، ٧٢) احداث: جمع حدث: پليدى.
ز امر حق: اشارت است بدين آيه از قرآن كريم كه: وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ. (آل عمران، ١٥٩) در اين داستان كه نيمى نقل تاريخ و نيمى پرورده ضمير روشن مولانا است رمزها نهفته است. رسول از آغاز تا انجام كار مهمان خود مىدانست، اما مصلحت چنان بود كه مهمان خانه را ترك گويد و باز گردد و پيمبر ٦ را در حال شستن جامه آلوده ببيند و حالش دگرگون شود و نور اسلام در دلش بتابد. و در بيتهاى آينده در اين باره توضيح بيشترى خواهد آمد.