شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٤٢ - فرستادن اسرافيل را
حنين: ناله.
دم: اشارت است به دميدن اسرافيل در صور و زنده شدن مردگان.
رميم: پوسيده.
كشتگان كربلا: ظاهرا مولانا كربلا را به معنى متداول آن در وجه اشتقاق نادرست اين كلمه (كرب و بلا مصيبت) به كار برده است، هر چند ممكن است آن را كنايت از شهيدان گرفت.
حامل عرش: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٥٧٣/ ٥. اسرافيل يكى از حاملان عرش است.
چار جو: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٥٦٠/ ١ و ٣٤٦٢- ٣٤٦٠/ ٣.
آلوده بودن چار جوى: نهرهاى دنياوى انعكاسى از نهرهاى بهشتى است. دنيا پرستان به جاى جستن اصل رو به عكس آوردند. اما اين عكسها آلوده است. برخى به ناپاكى و برخى آلوده مشقت و سختى دنياوى.
|
آب چون آميخت با بول و كميز |
گشت ز آميزش مزاجش تلخ و تيز |
|
|
چيزكى از آب هستش در جسد |
بول گيرش آتشى را مىكشد |
|
|
گر نجس شد آب اين طبعش بماند |
كآتش غم را به طبع خود نشاند |
|
٧٤٠- ٧٣٨/ ٤ سينه زال: اشارت به شيرى است كه مادران از پستان به كودك دهند و اين شير عكس آن جوى شير است.
اجترا: اجتراء: دليرى كردن.
كرع: دهن در آب نهادن و آب خوردن. آب در اين جهان براى رفع تشنگى است و پاك كننده و نهر آب بهشتى مظهر پاكى است و اختصاص آب از ميان آن چهار به ذكر اصل و فرع از اين جهت است.
|
بشنو اكنون ماجراى خاك را |
كه چه مىگويد فسون محراك را |
|
|
پيش اسرافيل گشته او عبوس |
مىكند صد گونه شكل و چاپلوس |
|
|
كه به حق ذات پاك ذو الجلال |
كه مدار اين قهر را بر من حلال |
|
|
من از اين تقليب بويى مىبرم |
بد گمانى مىدود اندر سرم |
|
|
تو فرشته رحمتى رحمت نما |
ز آن كه مرغى را نيازارد هما |
|