شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠ - سبب رجوع كردن آن مهمان به خانه مصطفى
سبب رجوع كردن آن مهمان به خانه مصطفى عليه السَّلام در آن ساعت كه مصطفى نهالين مُلَوَّث او را به دست خود مىشست و خجل شدن او و جامه چاك كردن و نوحه او بر خود و بر سعادت خود
|
كافرك را هيكلى بُد يادگار |
ياوه ديد آن را و گشت او بىقرار |
|
|
گفت آن حجره كه شب جا داشتم |
هيكل آن جا بىخبر بگذاشتم |
|
|
گر چه شرمين بود شرمش حرص بُرد |
حرص اژدرهاست نه چيزى است خرد |
|
|
از پى هيكل شتاب اندر دويد |
در وُثاق مصطفى و آن را بديد |
|
|
كان يَدُ اللَّه آن حدث را هم به خود |
خوش همىشويد كه دورش چشم بد |
|
|
هيكلش از ياد رفت و شد پديد |
اندر او شورى گريبان را دريد |
|
|
مىزد او دو دست را بر رو و سر |
كلّه را مىكوفت بر ديوار و در |
|
|
آن چنان كه خون ز بينى و سرش |
شد روان و رحم كرد آن مهترش |
|
|
نعرهها زد خلق جمع آمد بر او |
گبر گويان أيُّها النّاس احْذَرُوا |
|
|
مىزد او بر سر كه اى بىعقل سر |
مىزد او بر سينه كاى بىنور بَر |
|
|
سجده مىكرد او كه اى كُلِّ زمين |
شرمسار است از تو اين جُزو مَهين |
|
|
تو كه كُلِّى خاضع أمرِ ويى |
من كه جزوم ظالم و زشت و غوى |
|
|
تو كه كلّى خوار و لرزانى ز حق |
من كه جزوم در خلاف و در سبق |
|
|
هر زمان مىكرد رو بر آسمان |
كه ندارم روى اى قبله جهان |
|
|
چون ز حد بيرون بلرزيد و طپيد |
مصطفايش در كنار خود كشيد |
|
|
ساكنش كرد و بسى بنواختش |
ديدهاش بگشاد و داد اشناختش |
|
ب ١٣٣- ١١٨ هيكل: آن چه به گردن افكنند براى تعويذ يا زينت. همچنين گردن بندى كه ترسايان بر گردن