شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٨٣ - تشنيع زدن امرا بر اياز كه چرا شكستن و جواب دادن اياز ايشان را
تشنيع زدن امرا بر اياز كه چرا شكستن و جواب دادن اياز ايشان را
|
گفت اياز اى مهتران نامور |
امر شه بهتر به قيمت يا گهر |
|
|
امر سلطان به بود پيش شما |
يا كه اين نيكو گهر بهر خدا |
|
|
اى نظرتان بر گهر بر شاه نه |
قبلهتان غول است و جاده راه نه |
|
|
من ز شه بر مىنگردانم بصر |
من چو مشرك روى نآرم با حجر |
|
|
بىگهر جانى كه رنگين سنگ را |
بر گزيند پس نهد شاه مرا |
|
|
پشت سوى لعبت گل رنگ كن |
عقل در رنگ آورنده دنگ كن |
|
|
اندر آ در جو سبو بر سنگ زن |
آتش اندر بو و اندر رنگ زن |
|
|
گر نهاى در راه دين از ره زنان |
رنگ و بو مپرست مانند زنان |
|
|
سر فرو انداختند آن مهتران |
عذر جويان گشته ز آن نسيان به جان |
|
|
از دل هر يك دو صد آه آن زمان |
همچو دودى مىشدى تا آسمان |
|
|
كرد اشارت شه به جلاد كهن |
كه ز صدرم اين خسان را دور كن |
|
|
اين خسان چه لايق صدر مناند |
كز پى سنگ امر ما را بشكنند |
|
|
امر ما پيش چنين اهل فساد |
بهر رنگين سنگ شد خار و كساد |
|
ب ٤٠٨٧- ٤٠٧٥ حجر: كنايت است از بت.
پس نهادن: حرمت نداشتن، اعتنا نكردن.
دنگ كردن: واله ساختن. (محو در آفريننده شو.) اياز حرمت مخدوم و ارزش فرمان او را شناخته بود و مىدانست كه هر چه گويد بايد انجام داد و جز به اجراى فرمان نبايد نگريست. اما اميران با انديشه ناقص خود با نشكستن گوهر سخن او را تخطئه مىكردند و به حساب خود خدمتى انجام مىدادند.