شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧ - تفسير خذ أربعة من الطير فصرهن إليك
تفسير خُذْ أرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إلَيْكَ
|
تو خليل وقتى اى خورشيد هُش |
اين چهار اطيارِ ره زن را بكش |
|
|
ز آن كه هر مرغى از اينها زاغوَش |
هست عقل عاقلان را ديده كَش |
|
|
چار وصف تن چو مرغان خليل |
بسمل ايشان دهد جان را سبيل |
|
|
اى خليل اندر خلاص نيك و بد |
سر ببرشان تا رهد پاها ز سَد |
|
|
كُل توىّ و جملگان اجزاى تو |
برگشا كه هست پاشان پاى تو |
|
|
از تو عالم روح زارى مىشود |
پشت صد لشكر سوارى مىشود |
|
|
ز آن كه اين تن شد مقام چهار خو |
نامشان شد چهار مرغ فتنه جو |
|
|
خلق را گر زندگى خواهى ابد |
سر ببر زين چار مرغ شومِ بَد |
|
|
بازشان زنده كن از نوعى دگر |
كه نباشد بعد از آن ز ايشان ضرر |
|
ب ٣٩- ٣١ خُذْ أرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ: در آيه ٢٦٠ سوره بقره آمده است: «ابراهيم (ع) گفت پروردگارم به من بنما چگونه مردگان را زنده مىكنى، گفت آيا ايمان نياوردهاى؟ گفت چرا ليكن خواهم دلم اطمينان يابد. گفت چهار پرنده را بگير و نزد خود آور [و پارهشان كن] پس بر هر كوهى جزئى از آن بنه، سپس بخوانشان تا شتابان نزد تو آيند.» اما اين چار مرغ كدام بودند؟ مفسران را خلاف است گفتهاند طاوس، كلاغ، خروس، و كركس بود و گفتهاند بط سبز بود و كلاغ و كبوتر سفيد و خروس سرخ.
خورشيد هش: داراى هوش رخشان.
اطيار: جمع طير، و تفضيل هر چار خواهد آمد.
ديده كش: راه بُر، گمراه كن. اشارت است به مثل معروف:
|
هر آن كو زاغ باشد رهنمايش |
به گورستان بود پيوسته جايش |
|
(ويس و رامين)