شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤٥ - تشبيه كردن قطب كه عارف واصل است در اجرا دادن خلق از قوت مغفرت و رحمت، بر مراتبى كه حقش الهام دهد و تمثيل به شير، كه دد اجرى خوار و باقى خوار وىاند بر مراتب قرب ايشان به شير نه قرب مكانى بلكه قرب صفتى و تفاصيل اين بسيار است و الله الهادى
تشبيه كردن قطب كه عارف واصل است در اجرا دادن خلق از قوت مغفرت و رحمت، بر مراتبى كه حقش الهام دهد و تمثيل به شير، كه دد اجرى خوار و باقى خوار وىاند بر مراتب قرب ايشان به شير نه قرب مكانى بلكه قرب صفتى و تفاصيل اين بسيار است و الله الهادى
|
قطب شير و صيد كردن كار او |
باقيان اين خلق باقى خوار او |
|
|
تا توانى در رضاى قطب كوش |
تا قوى گردد كند صيد وحوش |
|
|
چون برنجد بىنوا مانند خلق |
كز كف عقل است جمله رزق حلق |
|
|
ز آن كه وجد خلق باقى خورد اوست |
اين نگه دار ار دل تو صيد جوست |
|
|
او چو عقل و خلق چون اعضا و تن |
بسته عقل است تدبير بدن |
|
|
ضعف قطب از تن بود از روح نى |
ضعف در كشتى بود در نوح نى |
|
|
قطب آن باشد كه گرد خود تند |
گردش افلاك گرد او بود |
|
|
ياريى ده در مرمه كشتىاش |
گر غلام خاص و بنده گشتىاش |
|
|
ياريت در تو فزايد نه اندر او |
گفت حق ان تنصروا الله تنصروا |
|
|
همچو روبه صيد گير و كن فداش |
تا عوض گيرى هزاران صيد بيش |
|
|
روبهانه، باشد آن صيد مريد |
مرده گيرد صيد كفتار مريد |
|
|
مرده پيش او كشى زنده شود |
چرك در پاليز روينده شود |
|
ب ٢٣٥٠- ٢٣٣٩ قطب: در اصطلاح صوفيه شيخ و سرور اولياء وقت است، و گفتهاند قطب در عالم، همچون روح است در بدن. بعض عارفان گفتهاند قطب در هر عصر يكى بيش نيست. و بعضى گفتهاند قطبها متعددند و مدار كار هر اقليم بر عهده يكى از آنهاست. و بعضى مدار جهان را بر او دانستهاند. باقى خوار بودن خلق از قطب مطابق است با اين فقره كه