شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٥٣ - و همچنين قد جف القلم يعنى جف القلم و كتب لا يستوى الطاعة و المعصية لا يستوى الامانة و السرقة، جف القلم أن لا يستوى الشكر و الكفران، جف القلم أن الله لا يضيع اجر المحسنين
(نگاه كنيد به ذيل ٣٨٥١/ ١) معنى جف القلم جف قلم در لغت خشك شدن مركب آن است و كنايت از اين است كه آن چه بايست نوشته شد، مولانا گويد معنى آن اين است كه قلم نوشته است.
فرمانبردارى و نافرمانى يكسان نيست. امانت و دزدى يكسان نيست. قلم نوشت سپاس و ناسپاسى يكسان نيست. قلم نوشت خدا پاداش نيكو كاران را تباه نمىكند.
مدبر: واژگون بخت.
بر خوردن: كاميان گشتن.
حكم سبق: آن چه از ازل تقدير شده.
از حكم سبق معزول آمدن: به خاطر تقدير، قدرت را از دست دادن. (معنى كارها را به تقدير واگذاردن اين است كه بگويى چون حق تعالى از ازل كارها را مقدر كرده است قدرت دگرگونى آن را ندارد.) اما معنى جف القلم نه اين است كه كار هر كس از ازل نوشته شده است و دگرگون نمىشود، معنى آن اين است كه هر كس هر چه كند سزاى آن را خواهد ديد. اگر راست روى، سعادت يابى و اگر كژ روى بد بخت گردى. قلم نوشته است كه ستم و عدل در پيشگاه خدا يكسان نيست: فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره. (زلزله، ٧- ٨) معنى آن كه بگويى كارها بر حسب تقدير است و خدا را در دگرگونى آن چه مقدر شده اختيارى نيست، اين است كه درست كار و بد كردار نزد خدا يكسان است. و آن كه پاس فرمان او را دارد با آن كه حكم او را به چيزى نمىشمارد، يكى به حساب مىآرد و نتيجه آن كه او را اختيارى و قدرتى نيست.
|
پيش اين شاهان هماره جان كنى |
بىخبر ايشان ز غدر و روشنى |
|
|
گفت غمازى كه بد گويد تو را |
ضايع آرد خدمتت را سالها |
|
|
پيش شاهى كه سميع است و بصير |
گفت غمازان نباشد جاى گير |
|
|
جمله غمازان از او آيس شوند |
سوى ما آيند و افزايند پند |
|
|
بس جفا گويند شه را پيش ما |
كه برو! جف القلم! كم كن وفا |
|
|
معنى جف القلم كى آن بود |
كه جفاها با وفا يكسان بود |
|
|
بل جفا را هم جفا جف القلم |
و آن وفا را هم وفا جف القلم |
|
|
عفو باشد ليك كو فر اميد |
كه بود بنده ز تقوى رو سپيد |
|