شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦ - نواختن مصطفى
نواختن مصطفى عليه السَّلام آن عرب مهمان را و تسكين دادن او را از اضطراب و گريه و نوحه كه بر خود مىكرد در خجالت و ندامت و آتش نوميدى
|
اين سخن پايان ندارد آن عرب |
ماند از الطاف آن شه در عجب |
|
|
خواست ديوانه شدن عقلش رميد |
دستِ عقل مصطفى بازش كشيد |
|
|
گفت اين سو آ بيامد آن چنان |
كه كسى برخيزد از خواب گران |
|
|
گفت اين سو آ مكن هين با خود آ |
كه از اين سو هست با تو كارها |
|
|
آب بر رو زد در آمد در سخن |
كاى شهيد حق شهادت عرضه كن |
|
|
تا گواهى بدهم و بيرون شوم |
سيرم از هستى در آن هامون شوم |
|
|
ما در اين دهليز قاضىِّ قضا |
بهر دعوىِّ الستيم و بَلَى |
|
|
كه بلى گفتيم و آن را ز امتحان |
فعل و قول ما شهود است و بيان |
|
|
از چه در دهليز قاضى تن زديم |
نه كه ما بهر گواهى آمديم |
|
|
چند در دهليز قاضى اى گواه |
حبس باشى ده شهادت از پگاه |
|
|
ز آن بخواندندت بدين جا تا كه تو |
آن گواهى بدهى و نآرى عُتُو |
|
|
از لجاج خويشتن بنشستهاى |
اندر اين تنگى كف و لب بستهاى |
|
|
تا بندهى آن گواهى اى شهيد |
تو از اين دهليز كى خواهى رهيد |
|
|
يك زمان كار است بگزار و بتاز |
كارِ كوته را مكن بر خود دراز |
|
|
خواه در صد سال خواهى يك زمان |
اين امانت واگزار و وارهان |
|
ب ١٨٢- ١٦٨ ديوانه شدن: به قرينه بيت بعد به معنى ذهول و حيرت است.
اين سو: عالم صحو و هشيارى.
شهيد حق: گرفته از قرآن كريم است: وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً. (بقره، ١٤٣)