شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٤ - سبب رجوع كردن آن مهمان به خانه مصطفى
|
خويش جالينوس سازد در دوا |
تا فريبد نفس بيمار تو را |
|
|
كين تو را سود است از درد و غمى |
گفت آدم را همين در گندمى |
|
|
پيش آرد هيهى و هيهات را |
وز لَويشَه او لبهات را |
|
|
همچو لبهاى فرس در وقتِ نعل |
تا نمايد سنگِ كمتر را چو لعل |
|
|
گوشهاات گيرد او چون گوش اسب |
مىكشاند سوى حرص و سوى كسب |
|
|
بر زند بر پات نعلى ز اشتباه |
كه بمانى تو ز دردِ آن ز راه |
|
|
نعل او هست آن تردُّد در دو كار |
اين كنم يا آن كنم هين هوش دار |
|
|
آن بكن كه هست مختار نبى |
آن مكن كه كرد مجنون و صبى |
|
|
حُفَّتِ الْجَنَّه به چه محفوف گشت؟ |
بِالْمَكارِهِ كه از او افزود كشت |
|
|
صد فسون دارد ز حيلت وز دغا[١] |
كه كند در سلّه گر هست اژدها |
|
|
گر بود آب روان بر بنددش |
ور بود حَبر زمان بر خنددش |
|
|
عقل را با عقلِ يارى يار كن |
أمْرُهُمْ شُورَى بخوان و كار كن |
|
ب ١٦٧- ١٥٠ ديو: كنايت از وسوسههاى شيطانى كه آدمى را به بهره گيرى از وسايل مادى مىخواند، و از نيايش به خدا و توسل به لطف او باز مىدارد. مضمون بيتها ظاهراً، متأثر از سخنان على (ع) است: «پس هراسان روى به پزشكان آورد و به دستورشان كار كرد. گرمى را به سردى آرام كردن و سردى را به گرمى به سر كار آوردن.» (نهج البلاغه، خطبه ٢٢١) اصْوبَ: درستتر.
هين مگردان خو: نيكلسون مضمون جمله را با حديث: «أعْطِ كُلَّ بَدَنٍ ما تَعَوَّدَهُ» مقايسه كرده است. آن حديث در جاى خود درست است ليكن در اين بيتها مولانا از زبان ديو سخن مىگويد و پيداست كه استشهاد بدين حديث بىجاست.
گفت آدم را: چنان كه در قرآن كريم است: ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِينَ. وَ قاسَمَهُما، إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ. (اعراف، ٢٠- ٢١) هَيْهُى و هَيْهات: فرياد. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٧١٤/ ٢) لَويشه: دو پاره چوب كه نعل بندها به هنگام نعل كردن ستور به بينى آن كنند. (شرح
[١] -در حاشيه نسخه اساس: دها.