شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦٥ - در تفسير قول مصطفى
|
در نگر در شرح دل در اندرون |
تا نيايد طعنه لا تبصرون |
|
ب ١٠٧٢- ١٠٦٣ فقر: خود را به حساب نياوردن است و در خدا محو گرديدن و همه چيز را از او دانستن.
صحبت: در اين بيت به معنى همنشينى با اولياى حق است كه مربيان روحاند. و صحبت بزرگان را شرايطى است، از جمله: «اعتراض نكردن و آن چه را از او آشكار شود، نيك دانستن و احوال او را با ايمان تلقى كردن.» (رساله قشيريه، ص ١٤٦) رموز: آن چه در نيم بيت بالا بدان اشارت كرد علوم صورى. علمى كه از دفتر و زبان به دست آيد.
شرح آن: شرح رمز دانى. (اگر در دل سالك از علمهاى صورى كه از مقوله الفاظ است اثرى باقى است. بايد دانست، هنوز رمز دان نشده است، تا شرح آن رمزها دلش را روشنى بخشد و نور الهى بر آن بتابد و او را شرح صدر دست دهد.) محلب: جاى دوشيدن شير است. ليكن در بيت مولانا مقصود جايى است كه از آن شير بردارند، و در آن اشارتى است بدان كه در سالك موهبتى الهى نهفته است و بايد با صحبت مربى آن را به كمال برساند تا ديگران از او بهره گيرند نه آن كه براى فرا گرفتن اصطلاحاتى چند به اين سو و آن سو برود.
حالب: دوشنده.
بحر آبگير: علم الهى كه به مستعدان افاضت مىشود و آن جز علم صورى است كه از كتاب و درس فرا گيرند.
|
اى تن آلوده به گرد حوض گرد |
پاك كى گردد برون حوض مرد |
|
١٣٥٣/ ٢
|
چون به دريا راه شد از جان خم |
خم با جيحون بر آرد اشتلم |
|
٨١٤/ ٤ آبگير: كنايت از سالكى كه در راه رسيدن به كمال است.
لا تبصرون: و في الأرض آيات للموقنين و في أنفسكم أ فلا تبصرون: و در زمين نشانههاست اهل يقين را و در جانهاى خودتان آيا نمىبينيد.» (ذاريات، ٢٠- ٢١) توضيح و هم تأكيدى است بر آن چه در بيتهاى پيش گفت: براى رهايى از فريب و