شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩ - تفسير خذ أربعة من الطير فصرهن إليك
|
چار مرغِ معنوىِّ راه زن |
كردهاند اندر دل خلقان وطن |
|
|
چون امير جمله دلهاىِ سَوِى |
اندر اين دور اى خليفه حق توى |
|
|
سَر ببر اين چار مرغ زنده را |
سَرمدى كن خلق ناپاينده را |
|
|
بطّ و طاوس است و زاغ است و خروس |
اين مثال چار خُلق اندر نفوس |
|
|
بطّ حرص است و خروس آن شهوت است |
جاه چون طاوس و زاغ امنيَّت است |
|
|
مُنْيَتَش آن كه بود اوميد ساز |
طامعِ تَأْبيد يا عمر دراز |
|
|
بط حرص آمد كه نُولش در زمين |
در تر و در خشك مىجويد دفين |
|
|
يك زمان نبود معطّل آن گلو |
نشنود از حكم جز أمرِ كُلُوا |
|
|
همچو يغماجى است خانه مىكند |
زود زود انبان خود پُر مىكند |
|
|
اندر انبان مىفشارد نيك و بد |
دانههاى دُرّ و حبّاتِ نخود |
|
|
تا مبادا ياغيى آيد دگر |
مىفشارد در جوال او خشك و تر |
|
|
وقت تنگ و فرصت اندك او مخوف |
در بغل زد هر چه زودتر بىوقوف |
|
|
اعتمادش نيست بر سلطان خويش |
كه نيارد ياغيى آيد به پيش |
|
ب ٥٢- ٤٠ چار مرغ معنوى راه زن: تفصيل آن در بيت ٤٣ آمده است.
معنوى: درونى.
دور: عصر، زمان. و احتمال مىرود مقصود دور هفتم، دور آخر زمان باشد كه دور قمرش نيز گويند.
سر بريدن: ميراندن، بىاثر ساختن.
سرمدى كردن: جاويد ساختن. از جسم و شهوتهاى جسمانى بريدن و به حيات معنوى رساندن و به حق زنده داشتن.
امنِيَّت: آرزو.
مُنْيَت: خواهش، قصد.
تَأبِيد: جاودان ساختن. هميشه زنده ماندن.
عمر دراز: چنان كه در مثلهاى عرب است: «لَا يَكُونُ ذَلِكَ حَتَّى يَشِيبَ الْغُرابُ: اين نه تواند شد تا زاغ پير شود.» (و براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به: ذيل بيت ٧٧٥/ ٥ به بعد)