شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٢ - جواب آن مغفل كه گفته است كه خوش بودى اين جهان اگر مرگ نبودى و خوش بود ملك دنيا اگر زوالش نبودى و على هذه الوتيرة من الفشارات
خرمنى بودى به دشت: اشارت است بدان كه زندگانى دنيا همچون كشتزار است كه بر آن را در آن جهان بايد برداشت: «الدنيا مزرعة الآخرة.» مرگ را زندگى پنداشتن: به زندگانى چند روزه دنيا دل خوش بودن كه سراسر مشقت است و گاه باشد كه با معصيت بگذرد. و در آن اشارتى است به حديث: «اياكم و مجالسة الموتى قالوا من الموتى يا رسول الله قال الاغنياء.» (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٧٨٦/ ٥) غبين: مغبون.
اى خدا بنماى ...: گرفته از حديث است: «اللهم ارنى الدنيا كما هي.» (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٤٦٥/ ٢) خدعه سرا: دنيا، كه: و ما الحياة الدنيا إلا متاع الغرور.\* (آل عمران، ١٨٥) هيچ مرده ...:
|
نبود او را حسرت نقلان و موت |
ليك باشد حسرت تقصير و فوت |
|
٦٠٥/ ٥ مقعد صدق: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٧٨٦/ ٤.
مستى ز دوغ: كنايت از شادمان شدن به نعمتهاى چند روزه دنيا.
اشارت است به مطلبى كه بارها در مثنوى عنوان شده است و آن اينكه زندگانى كوتاه دنيا برابر حيات جاودانى آخرت سرابى بيش نيست. بعضى اين زندگانى را دوست دارند چون معنى زندگى را نمىدانند. پس بايد از خدا خواست حقيقت را به ما بنماياند آن گاه معلوم خواهد شد كسانى كه از اين جهان رفتهاند بر مرگ دريغ نمىخورند، حسرت آنان از اين است كه چرا در كشتزار دنيا تخم بيشتر نكاشتند كه: يا حسرتى على ما فرطت في جنب الله. (زمر، ٥٦)