شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢٦ - مناجات
|
چون دوم از اولينت بهتر است |
پس فنا جو و مبدل را پرست |
|
ب ٧٩٨- ٧٨٩ آتش يا باد: اشارت است به چار عنصر كه مىپنداشتند آدمى از آن عنصرها تركيب يافته.
مبدل: آن كه تبديل صورت داده. قدرت حضرت حق. و بعضى «منبدل» خواندهاند و در اين صورت، معنى آن جماد يا نطفه است. ولى به قرينه «نشاندن» مبدل بهتر است.
وسايط را ماندن: گذاردن، به حساب نياوردن.
بقا از فنا يافتن: از مرحله جمادى، به نباتى و از نباتى به حيوانى و از حيوانى به انسانى رسيدن. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٨٩٩/ ٣ به بعد) نافقا: نافقاء. يكى از دو سوراخ كلاكموش است و سوراخ ديگر «قاصعا» نام دارد.
چون او را از قاصعاء تعقيب كنند به نافقاء مىگريزد. در بعض نسخهها به جاى «نافقا»، «نافتا» (ناجوانمرد) ضبط شده و درست نيست. «نافقاء» ذكر لازم و اراده ملزوم است. (چرا همچون موش در لانه خزيدهاى.) توضيحى است بر مطلبى كه در مطاوى مثنوى گاه به اجمال و گاه به تفصيل آمده است و آن اينكه آدمى پيوسته در حالت تكامل است، از جمادى به نباتى، از نباتى به حيوانى و برتر و برتر و آن كه او را در اين مرحلهها سير مىدهد قدرت پروردگار است. اين واسطهها كه موجب دگرگونى است از تصرف اوست. سپس به مطلبى ديگر اشارت مىكند كه در جاهاى ديگر نيز فرموده است و آن اينكه به جاى انديشيدن در اسباب و وسايل مادى، و توسل به قياسهاى منطقى بايد خدا را ديد و حسبى الله گفت:
|
زيركى بفروش و حيرانى بخر |
زيركى ظن است و حيرانى نظر |
|
|
عقل قربان كن به پيش مصطفى |
حسبى الله گو كه اللهام كفى |
|
١٤٠٧- ١٤٠٦/ ٤
|
صد هزاران حشر ديدى اى عنود |
تا كنون هر لحظه از بدو وجود |
|
|
از جماد بىخبر سوى نما |
وز نما سوى حيات و ابتلا |
|
|
باز سوى عقل و تمييزات خوش |
باز سوى خارج اين پنج و شش |
|
|
تا لب بحر اين نشان پاىهاست |
پس نشان پا درون بحر لاست |
|
|
ز آن كه منزلهاى خشكى ز احتياط |
هست دهها و وطنها و رباط |
|