شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٣٣ - حكايت در بيان توبه نصوح كه چنان كه شير از پستان بيرون آيد باز در پستان نرود
اما اين داستان در انس التائبين به گونهاى ديگر است: «گفتهاند توبه نصوح آن است كه مردى بوده است نام وى نصوحا. كارهاى بد كرده بود و مالهاى بسيار برده، و خصمان بسيار جمع كرده، ناگاه فضل خداى عز و جل وى را دريافت و توبه كرد و هر مال كه داشت با خصمان داد و هر خصمى كه مىتوانست خشنود كرد خشنود مىكرد و مال پاك با خصمان داد و جامه از تن بيرون كرد و با خصمان داد. مردى بيامد و گفت تو را چيزى به من مىبايد داد، وى هيچ چيز ديگرى نداشت مگر عورت پوشى از ميان باز كرد و به وى انداخت و گوى آب بود در آن گوى آب نشست. توبه نصوحا اين بود كه حق سبحانه و تعالى را گفت توبه چنين كنيد.» (انس التائبين، ص ٦٦- ٦٧) نبرد عشق را: بيت از ويس و رامين است:
|
نبرد عشق را جز عشق ديگر |
چرا يارى نگيرى زو نكوتر |
|
(ويس و رامين، ص ٢٦٨) سنيسره لليسرى: فأما من أعطى و اتقى و صدق بالحسنى فسنيسره لليسرى و أما من بخل و استغنى و كذب بالحسنى فسنيسره للعسرى: پس كسى كه بخشيد و پرهيز كرد و وعده نيكو (پاداش آخرت) را راست دانست. پس زودا كه او را ميسر گردانيم براى راه آسان.
و اما كسى كه بخل ورزيد و بىنيازى نمود و آن وعده نيك را دروغ دانست پس زودا كه او را براى راه دشوار آماده سازيم.» (ليل، ٥- ١٠) دلاكى: كار دلاك. دلاك كسى است كه در حمامها تن مردم را كيسه مىكشد و مىشويد و در قديم سر را مىتراشيد و كارهاى ديگر چون رگ زنى، مرهم نهى، و جز آن داشت.
فتوح: گشايش، كنايت از در آمد.
غره شباب: آغاز جوانى.
عارفان كه جام حق نوشيدهاند: آنان كه از خدا موهبتى يافتهاند و بر خاطرها اشراف دارند.
|
خرده بيناناند در عالم بسى |
واقفاند از كار و بار هر كسى |
|
(شيخ بهايى، امثال و حكم) توبه آن گاه پذيرفته شود و اثر دهد كه گناهكار از گناه بر گردد و از دل بر آن چه كرده پشيمان شود، و به گناه باز نگردد. نصوح بارها توبه مىكرد، اما به زبان بود. عارف كه بر درون وى اشراف داشت گفتا خدايت توفيق دهد كه از بن دندان باز گردى و پى گناهى كه مرتكب مىشوى نروى، و همين دعا در باره او كارگر افتاد.