شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣ - سبب رجوع كردن آن مهمان به خانه مصطفى
اگر خواهان رونق و شكوفايى هستى بايد دل را بسوزانى و ديده را بگريانى.) عرض: آن چه وابسته جسم است، از ستبرى و شادابى و جز آن.
چشم گريان: اشك ريز در حال دعا:
|
اى خنك چشمى كه آن گريان اوست |
وى همايون دل كه آن بريان اوست |
|
٨١٨/ ١ نان: كنايت از نعمتهاى دنياوى كه جسم را پرورش مىدهد.
آب: آبرو، رونق.
اقْرِضُوا اللَّه: وَ أَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً.\* (مزمل، ٢٠) لَا عَيْنٌ رَأَتْ: ديدهاى نديده است.
|
ور نه لا عين رأَت چه جاى باغ |
گفت نور غيب را يزدان چراغ |
|
٣٤٠٥/ ٣ يُطَهِّركم: انقروى و به پيروى از او نيكلسون آن را اشارت به آيه ٣٣ سوره احزاب گرفتهاند. ليكن آن آيه در شأن اهل بيت است. آن چه به مقام مناسب مىنمايد آيه ١١ سوره انفال است: وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ. به مناسبت گريه مرد مهمان و مؤثر شدن آن گريه در هدايت يافتن او سخن را بدين جا مىكشاند كه آن چه بر درگاه خدا رونق دارد تن ضعيف و دل شكسته است و گريه و سوز را بر درگاه حضرت حق به باران و سوز آفتاب همانند مىكند، كه اين دو مايه رشد و رونق رستنىهاست. پس آدمى بايد به دل بسوزد و به ديده اشك ريزد تا رحمت حق را به سوى خود كشاند. تن را در راه طاعت بكاهد تا كاستن آن نعمت جاويد آخرت را آماده سازد. اگر آدمى از قيد تن برهد پاكى جان مىيابد و اين پاكى را بايد با اشك ديده به دست آورد.
|
ديو مىترساندت كه هين و هين |
زين پشيمان گردى و گردى حزين |
|
|
گر گدازى زين هوسها تو بدن |
بس پشيمان و غمين خواهى شدن |
|
|
اين بخور گرم است و داروى مزاج |
و آن بياشام از پى نفع و علاج |
|
|
هم بدين نيّت كه اين تن مركب است |
آن چه خو كرده است آنَش اصوب است |
|
|
هين مگردان خو كه پيش آيد خلل |
در دماغ و دل بزايد صد علل |
|
|
اين چنين تهديدها آن ديو دون |
آرد و بر خلق خواند صد فسون |
|