شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١ - پاك كردن آب همه پليدىها را و باز پاك كردن خداى تعالى آب را از پليدى، لا جرم قدوس آمد حق تعالى
طَهُوراً. (فرقان، ٤٨) قدّوس: پاك از عيب و نقص. نامى است از نامهاى حق تعالى.
رد كردن حس: نپذيرفتن. آن را آب خالص ندانستن چنان كه در آب مضاف.
بحر صواب: درياى قدرت حق تعالى كه بر كلِّ ماهيات محيط است و تغيير و تبديل آنها بدان است.
شستن آب آب: تبديل كردن و پاك ساختن قدرت حق تعالى آن را و در آن اشارت است به آيه: ما زَكى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَنْ يَشاءُ. (نور، ٢١) دلق چركين: استعارت از وصفهاى جسمانى.
بار نامه: در لغت بيشتر به معنى اجازه است و در بيت به معنى اثر و خاصيت هم مىتوان گرفت.
كيسههاى زر: استعارت از خاصيت پاك كنندگى و رويش.
دزديدن: گرفتن، به دست آوردن.
يتيمان زمين: استعارت از رستنىها.
بستگان خشك: رستنىهاىِ بىآب مانده.
خيره: مانده، درمانده.
تأكيد مضمون بيتهاى ١٩٧- ١٩٩ است. آب ناپاكىها را مىبرد و اگر خود آلوده شود با اتصال به دريا، يا تبديل گشتن به بخار و ابر باز مىگردد و بر باغ و بستانها مىبارد، گياهان خشك را مىروياند و نو رستهها را پرورش مىدهد و يا به دريا مىريزد و كشتىها روان مىسازد و دُرها را در قعر خود پرورش مىدهد. اولياى حق نيز كه به درياى رحمت الهى پيوستهاند چنيناند. با تعليم خود پليدىهاى اخلاقى را از دل متعلمان مىزدايند و درخت دانش را در ضميرشان مىرويانند و دُرِّ حكمت را در صدف انديشههايشان مىپرورانند.