شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠٤ - مريدى در آمد به خدمت شيخ، و از اين شيخ پير سن نمىخواهم، بلكه پير عقل و معرفت،
|
چون كه ظاهرها گرفتند احمقان |
و آن دقايق شد از ايشان بس نهان |
|
|
لاجرم محجوب گشتند از غرض |
كه دقيقه فوت شد در معترض |
|
ب ١٣٣٢- ١٣٢٣ تركيب محمد: قرآن كريم فرمايد: قل إنما أنا بشر مثلكم. (كهف، ١١٠) مشركان جسم پيمبر ٦ را مىديدند و از درون او آگاه نه، مىگفتند: ما لهذا الرسول يأكل الطعام و يمشي في الأسواق. (فرقان، ٧) اين تركيب: آن چه همگان در داشتن آن همانندند. تركيب عام. جسم.
همان: جانى كه از ديگر جانها جداست.
كتاب: بايد «كتب» خوانده شود. (قرآن) زين تركيب: اشارت است به تركيب محمد ٦ و ديگر پيمبران.
زندگى آمدن: اشارت است بدان كه پيمبران به ديگران زندگانى معنوى مىدهند:
استجيبوا لله و للرسول إذا دعاكم لما يحييكم. (انفال، ٢٤) درماندگى: بودن در گور.
قرص نان: نظير:
|
تو قرص سپهرى و بخواند به همين نام |
خباز گه جلوهگرى قرصه نان را |
|
(انورى) از غرض محجوب گشتن: از حيات انسانى محروم ماندن. به حقيقت نرسيدن و مىتوان «غرض» را به معنى غرض نفسانى گرفت، در آن صورت «از» به معنى «به علت» است. (به خاطر علت نفسانى از ديدن حقيقت محجوب گشتند.) دقيقه: نكته باريك، لطيفه. (شناخت حقيقت پيمبران) معترض: جاى اعتراض، و هنگام اعتراض.
پيمبران هم چون ديگر مردم داراى جسم و حركتهاى جسمانىاند، اما وراى جسم، حقيقى دارند كه در ديگران نيست. ظاهر بينان چون حقيقت را نديدند يا آن را ناديده گرفتند از معنى دور افتادند و از بركت دعوت پيمبران محروم ماندند. داستان آينده تمثيل ديدن ظاهر است. معنى آن جد است و نماياندن، غافل ماندن از حقيقت و يا ناديدن آن، هر چند ظاهر آن هزل مىنمايد.