شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠٢ - مريدى در آمد به خدمت شيخ، و از اين شيخ پير سن نمىخواهم، بلكه پير عقل و معرفت،
عين الملح: ملح جمع ملحه، و ملحه به معنى نمكين است. عين الملح را مىتوان خوش چشم معنى كرد و گريه عين الملح اشكى است كه از چشم زيبا ريزد. اشك گريندهاى زيبا چشم. (گريه مرد حق را هم حقيقت بين داند و عين الملح كنايت از عارف كامل است.) آن سرى: وراى جهان محسوس. (او اگر گريد يا خندد از روى رؤيت است.) ديده ناديده: ديدهاى كه نتوان آن را ديده گفت. ديدهاى كه در نگريستن به حقيقت ناتوان است.
مساس: بپسودن. مس كردن. كنايت از دريافتن به حس. (آن چه را او مىبيند با عقل جزئى كه از راه قياس باشد حواس نتوان دريافت.)
|
شب گريزد چون كه نور آيد ز دور |
پس چه داند ظلمت شب حال نور |
|
|
پشه بگريزد ز باد با دها |
پس چه داند پشه ذوق بادها |
|
|
چون قديم آيد حدث گردد عبث |
پس كجا داند قديمى را حدث |
|
|
بر حدث چون زد قدم دنگش كند |
چون كه كردش نيست هم رنگش كند |
|
|
گر بخواهى تو! بيابى صد نظير |
ليك من پروا ندارم اى فقير |
|
|
اين الم و حم اين حروف |
چون عصاى موسى آمد در وقوف |
|
|
حرفها ماند بدين حرف از برون |
ليك باشد در صفات اين زبون |
|
|
هر كه گيرد او عصايى ز امتحان |
كى بود چون آن عصا وقت بيان |
|
|
عيسوى است اين دم نه هر باد و دمى |
كه بر آيد از فرح يا از غمى |
|
|
اين الم است و حم اى پدر |
آمده است از حضرت مولى البشر |
|
|
هر الف لامى چه مىماند بدين |
گر تو جان دارى بدين چشمش مبين |
|
|
گر چه تركيبش حروف است اى همام |
مىبماند هم به تركيب عوام |
|
ب ١٣٢٢- ١٣١١ گريختن پشه: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٤٦٢٢/ ٣.
دها: به معنى زيركى، خرد، و نيرنگ است و مولانا نيز آن را در مثنوى به همين معنىها به كار برده. ليكن در لغت نامه به نقل از دهار، «دليرى» را هم بدان معنىها افزودهاند كه در اينجا مناسب مىنمايد و گويا از همين كار برد و مانند آن گرفته شده.