شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤ - استعانت آب از حق جل جلاله بعد از تيره شدن
|
چون نتانى شد در آتش چون خليل |
گشت حمّامت رسول، آبت دليل |
|
|
سيرى از حق است ليك اهل طَبَع |
كى رسد بىواسطه نان در شَبَع |
|
|
لطف از حق است ليكن اهلِ تن |
در نيابد لطف بىپرده چمن |
|
|
چون نماند واسطه تن بىحجاب |
همچو موسى نور مه يابد ز جيب |
|
|
اين هنرها آب را هم شاهد است |
كاندرونش پر ز لطفِ ايزد است |
|
ب ٢٣٥- ٢٢٨ اين مثل: آب و ناپاك شدن آن، سپس پاك گشتن، نيز ديگر مثلها كه به مناسبت در مطاوى مثنوى مىآيد.
سَمَنْدر: جانورى افسانهاى. مىگفتند در آتش زندگى مىكند. تفصيل آن را در شرح مشكلات ديوان انورى آوردهام، نيز در مجموعه مقالههاى از ديروز تا امروز (ص ٥٢٩) آمده است.
طَبَع: در نسخه اساس به كسر «طا» است. اما درست آن همان است كه آوردهايم. طَبَع زنگ گرفتن شمشير است، و ريمناك و چركين شدن آدمى، و اهل طبع گرفتاران كدورتهاى درونىاند.
شَبَع: سيرى.
اين بيتها تعليل گونهاى است براى آن چه در بيتهاى پيش بود. اوليا را به آب همانند كرد، و همنشينى آنان را با فرشيان موجب آلوده شدن آنان. و در اين بيتها گويد از تشبيهها چاره نيست چرا كه عامَّه قدرت دريافتن حقيقت محض را ندارند. سپس معنى دقيقى را كه در دفتر دوم بيان فرمود:
|
آتشى كاصلاح آهن يا زر است |
كى صلاح آبى و سيبتر است |
|
٨٢٤/ ٢ به تعبير ديگر باز مىنمايد و سرانجام مىگويد هر گاه اهل تن از تن رهيدند، واسطه از ميان مىرود و خود حقيقت را در مىيابند.