شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢ - سبب رجوع كردن آن مهمان به خانه مصطفى
|
تو نمىدانى كه دايه دايگان |
كم دهد بىگريه شير او رايگان |
|
|
گفت فَلْيَبْكُوا كَثِيراً گوش دار |
تا بريزد شير فضل كردگار |
|
|
گريه ابر است و سوز آفتاب |
استُن دنيا همين دو رشته تاب |
|
|
گر نبودى سوزِ مهر و اشكِ ابر |
كى شدى جسم و عرض زفت و سطبر |
|
|
كى بُدى معمور اين هر چار فصل |
گر نبودى اين تف و اين گريه اصل |
|
|
سوز مهر و گريه ابر جَهان |
چون همىدارد جهان را خوش دهان |
|
|
آفتاب عقل را در سوز دار |
چشم را چون ابر اشك افروز دار |
|
|
چشم گريان بايدت چون طفلِ خُرد |
كم خور آن نان را كه نان آب تو بُرد |
|
|
تن چو با برگ است روز و شب از آن |
شاخ جان در برگ ريز است و خزان |
|
|
برگ تن بىبرگى جان است زود |
اين ببايد كاستن آن را فزود |
|
|
أقْرِضُوا اللَّه قرض ده زين برگِ تن |
تا برويد در عوض در دل چمن |
|
|
قرض ده كم كن از اين لقمه تنت |
تا نمايد وجهِ لَا عَيْنٌ رَأَتْ |
|
|
تن ز سرگين خويش چون خالى كند |
پُر ز مُشك و دُرِّ اجلالى كند |
|
|
زين پليدى بدهد و پاكى برد |
از يُطَهِّرْكُمْ تن او بر خورد |
|
ب ١٤٩- ١٣٤ دايه دايگان: كنايت از مربّى جهان كه آن را از نقصان به كمال مىبرد. رَبُّ الْعَالَمِين.
كم دهد بىگريه شير: چنان كه در آيههاى قرآن كريم است از جمله اين آيه: ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً. (اعراف، ٥٥) فَلْيَبْكُوا: اشارت است به قرآن كريم: فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَ لْيَبْكُوا كَثِيراً. (توبه، ٨٢) اما اين آيه خطاب به منافقانى است كه در غزوه تبوك شركت نكردند و گفتند هوا گرم است.
خدا به آنان مىفرمايد: نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا: آتش دوزخ گرمتر است.» (توبه، ٨١) آن گاه فرمايد كمتر بخنديد و بيشتر بگرييد.
دو رشته تاب: بعض شارحان «تاب» را فعل امر گرفتهاند (اين دو رشته را بتاب، از دست مده)، ليكن ظاهراً بلكه مطمئناً «تاب» صفت مفعولى است (به يكديگر تابيده). و دو رشته تاب كنايت است از باران و آفتاب. آفتاب و باران چون دو رشته به هم تابيده، حيات را بر پا مىدارد. (اساس شكوفايى جهان در سوزش آفتاب و بارش ابر است تو نيز