شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٣ - صفت طاوس و طبع او، و سبب كشتن ابراهيم
|
شاه گويد مر شما را از من است اين باد و بود |
گر نباشد سايه من بود جمله گشت باد |
|
(ديوان كبير، بيت ٧٧١٦) دست در كردن: جست و جو نمودن، ژرف نگريستن.
صداع: درد سر، رنج، سختى.
كام: بهره، نتيجه.
طاوس رمز تجمل و مقام است و جز اولياى حق هر كه بينى گرفتار اين دام است.
سخن مولانا در اين بيتها بيشتر با كسانى است كه خواهند با تزوير ساده دلان را صيد كنند و چند روزى دكانى بيارايند. غافل از آن كه خود در دام هواى نفس و شيطاناند و از اينكه به داماند ناآگاهاند. سپس اين دسته را موعظت مىكند كه دام تزوير را رها كنند چرا كه تا در نگرند عمر گذشته است و در دستشان جز باد نمانده است.
|
چون شكار خوك آمد صيد عام |
رنج بىحد لقمه خوردن زو حرام |
|
|
آن كه ارزد صيد را عشق است و بس |
ليك او كى گنجد اندر دام كس |
|
|
تو مگر آيى و صيد او شوى |
دام بگذارى به دام او روى |
|
|
عشق مىگويد به گوشم پست پست |
صيد بودن خوشتر از صيّادى است |
|
|
گول من كن خويش را و غرّه شو |
آفتابى را رها كن ذرّه شو |
|
|
بر درم ساكن شو و بىخانه باش |
دعوىِّ شمعى مكن پروانه باش |
|
|
تا ببينى چاشنىِّ زندگى |
سلطنت بينى نهان در بندگى |
|
|
نعل بينى باز گونه در جهان |
تخته بندان را لقب گشته شهان |
|
|
بس طناب اندر گلو و تاجِ دار |
بر وى انبوهى كه اينك تاجدار |
|
|
همچو گورِ كافران بيرون حُلَل |
اندرون قهرِ خدا عزَّ و جل |
|
|
چون قبور آن را مُجَصَّص كردهاند |
پرده پندار پيش آوردهاند |
|
|
طبع مسكينت مجصّص از هنر |
همچو نخلِ موم بىبرگ و ثمر |
|
ب ٤١٩- ٤٠٨ پست پست: آهسته آهسته.
آفتابى: (آفتاب ياء مصدرى) كنايت از جلوهگرى.