شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٩٨ - آمدن شيخ بعد از چندين سال از بيابان به شهر غزنين و زنبيل گردانيدن به اشارت غيبى و تفرقه كردن آن چه جمع آيد بر فقرا هر كه را جان عز لبيك است # نامه بر نامه پيك بر پيك است چنان كه روزن خانه باز باشد آفتاب و ماهتاب و باران و نامه و غيره منقطع نباشد
|
عاشقى كز عشق يزدان خورد قوت |
صد بدن پيشش نيرزد تره توت |
|
ب ٢٧١٦- ٢٦٩٨ شيء لله: شئ الله، شيئا لله چيزى براى خدا. جملهاى بود كه گدايان و درويشان مىگفتند:
«يكى از مريدان قطب الدين حيدر به خانقاه شيخ شهاب الدين سهروردى افتاد، و به غايت گرسنه بود روى به جانب ده پير خود كرد و گفت شيئا لله.» (رشحات كاشفى، به نقل از لغتنامه) فن زدن انبياء: پيمبران كه خود هر چه از خدا خواهند در اختيار دارند به ظاهر روش گدايى پيش مىگيرند و از مردم مىطلبند.
أقرضوا الله: قرضا حسنا. (مزمل، ٢٠) انصروا الله: خدا را يارى كنيد. گرفته از قرآن كريم است: إن تنصروا الله ينصركم: اگر خدا را يارى كنيد خدا شما را يارى مىكند. (محمد، ٧) با آن كه نصرت از جانب خداست، بندگان را فرمايد خدا را يارى كنيد.
غلو: برترى، افزونى.
چله: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٤٤٥/ ٥.
سه روزه: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٥٢١/ ٢.
شرار: شعله.
لا تسرفوا: و كلوا و اشربوا و لا تسرفوا. (اعراف، ٣١) نور خوردن را نگفته است ...:
|
هر كه در وى لقمه شد نور جلال |
هر چه خواهد تا خورد او را حلال |
|
٣٥٥٨/ ٢ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٥٥٨/ ٢) اكتفوا: بس كنيد.
جنت و سقر: گرفته از فرمودهى على (ع) است: ان قوما عبدوا الله رغبة فتلك عبادة التجار و ان قوما عبدوا الله رهبة فتلك عبادة العبيد و ان قوما عبدوا الله شكرا فتلك عبادة الأحرار. (نهج البلاغه، كلمات قصار: ٢٣٧) تره توت: در لغتنامه برگ درخت توت يا توتتر معنى شده و همين بيت را شاهد