شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٦٣ - باز جواب گفتن آن كافر جبرى آن سنى را كه به اسلامش دعوت مىكرد و به ترك اعتقاد جبرش دعوت مىكرد و دراز شدن مناظره از طرفين كه ماده اشكال و جواب را نبرد الا عشق حقيقى كه او را پرواى آن نماند، و ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء
باز جواب گفتن آن كافر جبرى آن سنى را كه به اسلامش دعوت مىكرد و به ترك اعتقاد جبرش دعوت مىكرد و دراز شدن مناظره از طرفين كه ماده اشكال و جواب را نبرد الا عشق حقيقى كه او را پرواى آن نماند، و ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء
|
كافر جبرى جواب آغاز كرد |
كه از آن حيران شد آن منطيق مرد |
|
|
ليك گر من آن جوابات و سؤال |
جمله را گويم بمانم زين مقال |
|
|
ز آن مهمتر گفتنىها هستمان |
كه بد آن فهم تو به يابد نشان |
|
|
اندكى گفتيم ز آن بحث اى عتل |
ز اندكى پيدا بود قانون كل |
|
|
همچنين بحث است تا حشر بشر |
در ميان جبرى و اهل قدر |
|
|
گر فرو ماندى ز دفع خصم خويش |
مذهب ايشان بر افتادى ز پيش |
|
|
چون برون شوشان نبودى در جواب |
پس رميدندى از آن راه تباب |
|
|
چون كه مقضى بد دوام آن روش |
مىدهدشان از دلايل پرورش |
|
|
تا نگردد ملزم از اشكال خصم |
تا بود محجوب از اقبال خصم |
|
|
تا كه اين هفتاد و دو ملت مدام |
در جهان ماند الى يوم القيام |
|
|
چون جهان ظلمت است و غيب اين |
از براى سايه مىبايد زمين |
|
|
تا قيامت ماند اين هفتاد و دو |
كم نيايد مبتدع را گفت و گو |
|
ب ٣٢٢١- ٣٢١٠ ذلك فضل الله: اين افزون بخشيدن خداست. گرفته از قرآن كريم است (مائده: ٥٤، حديد: ٢٤، جمعه: ٤).
منطيق: (صيغه مبالغه) بسيار نيكو سخن، خوش گفتار.
عتل: درشت خو. گرفته از قرآن كريم است: عتل بعد ذلك زنيم. (قلم، ١٣)