شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٢ - تفسير و إن يكاد الذين كفروا ليزلقونك بأبصارهم، الآية
|
اين فروع است و اصولش آن بود |
كه ترفّع شركت يزدان بود |
|
٢٧٦٤- ٢٧٦٣/ ٤ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٧٦٤- ٢٧٦٣/ ٤)
|
اسب سركش را عرب شيطانش خواند |
نى ستورى را كه در مَرْعَى بماند |
|
|
شيطنت گردن كشى بُد در لغت |
مستحق لعنت آمد اين صفت |
|
|
صد خورنده گنجد اندر گرد خوان |
دو رياست جو نگنجد در جهان |
|
|
آن نخواهد كين بود بر پشتِ خاك |
تا مَلِك بكشد پدر را ز اشتراك |
|
|
آن شنيدستى كه الْمُلْكُ عَقِيم |
قطع خويشى كرد مُلْكَتْ جو ز بيم |
|
|
كه عقيم است و و را فرزند نيست |
همچو آتش با كسش پيوند نيست |
|
|
هر چه يابد او بسوزد بر درد |
چون نيابد هيچ خود را مىخورد |
|
|
هيچ شَو، وارَه تو از دندان او |
رحم كم جو از دل سِندان او |
|
|
چون كه گشتى هيچ، از سندان مترس |
هر صباح از فقر مطلق گير درس |
|
|
هست الوهيت رِداىِ ذو الجلال |
هر كه در پوشد بر او گردد وبال |
|
|
تاج از آنِ اوست آنِ ما كمر |
واى او كز حدّ خود دارد گذر |
|
|
فتنه توست اين پر طاوسىات |
كه اشتراكت بايد و قدّوسيت |
|
ب ٥٣٥- ٥٢٤ اسب سركش: جوهرى ذيل كلمه شَطَن آرد: «عربى بيابانى اسبى را كه سم آن از دويدن سوده نمىشد ديد و گفت گويا شيطانى است در ميان طنابها.» مَرْعَى: چراگاه.
شيطنت گردن كشى بودن: در باره اشتقاق شيطان چند وجه گفتهاند يكى از شَطَن و آن گريختن از ريسمان دراز است.
صد خورنده: «ده درويش در گليمى بخسبند.» (گلستان سعدى، ص ٦٠) دو رياست: «دو پادشاه در اقليمى نگنجند.» (گلستان سعدى، ص ٦٠) تا: تا جايى كه. (تا آن جا كه شاه بر سر سلطنت پدر را مىكشد.) الْمُلْكُ عَقِيمٌ: مثلى است:
|
تيغ بر گير و مى ز دست بنه |
گر شنيدى كه ملك هست عقيم |
|
(ابو حنيفه اسكافى)