شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٧٢ - گفتن خويشاوندان مجنون را كه حسن ليلى به اندازهاى است، چندان نيست، از او نغزتر در شهر ما بسيار است يكى و دو و ده بر تو عرضه كنيم اختيار كن، ما را و خود را وارهان و جواب گفتن مجنون ايشان را
گفتن خويشاوندان مجنون را كه حسن ليلى به اندازهاى است، چندان نيست، از او نغزتر در شهر ما بسيار است يكى و دو و ده بر تو عرضه كنيم اختيار كن، ما را و خود را وارهان و جواب گفتن مجنون ايشان را
|
ابلهان گفتند مجنون را ز جهل |
حسن ليلى نيست چندان هست سهل |
|
|
بهتر از وى صد هزاران دل ربا |
هست همچون ماه اندر شهر ما |
|
|
گفت صورت كوزه است و حسن مى |
مى خدايم مىدهد از نقش وى |
|
|
مر شما را سركه داد از كوزهاش |
تا نباشد عشق اوتان گوش كش |
|
|
از يكى كوزه دهد زهر و عسل |
هر يكى را دست حق عز و جل |
|
|
كوزه مىبينى و ليكن آن شراب |
روى ننمايد به چشم ناصواب |
|
ب ٣٢٩١- ٣٢٨٦ گفتن خويشاوندان: داستان رفتن خويشاوندان مجنون نزد او و عيب ليلى را بر شمردن و او را وعده دادن كه از او زيباتر به عقد تو در مىآوريم در كتابها آمده است و در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى (ص ١٨٤) از والبى نقل شده است و مجنون را در پاسخ آنان بيتهاست كه دو بيت آن در باره كوتاهى قد ليلى و برون بودن چشم او از حدقه و گشادى دهان اوست اما بيتهاى ديگر نيز بدو منسوب است از جمله:
|
يقولون ليلى سودة حبشية |
و لو لا سواد المسك ما كان غاليا |
|
|
يقولون ليلى بالعراق مريضة |
فيا ليتنى كنت طبيبا مداويا |
|
گويند ليلى سياه چهره است اگر مشك سياه نبود گرانبها نمىبود گويند ليلى در عراق بيمار است كاش من پزشك درمان كننده او بودم و نظامى در اين معنى سروده است:
|
كاينجا به از آن عروس دل بر |
هستند بتان روح پرور |
|