شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٨ - حكايت هم در جواب جبرى و اثبات اختيار و صحت امر و نهى و بيان آن كه عذر جبرى در هيچ ملتى و در هيچ دينى مقبول نيست و موجب خلاص نيست از سزاى آن كار كه كرده است چنان كه خلاص نيافت ابليس جبرى بدان كه گفت بما اغويتنى و القليل يدل على الكثير
|
قدرت تو بر جمادات از نبرد |
كى جمادى را از آنها نفى كرد |
|
|
قدرتش بر اختيارات آن چنان |
نفى نكند اختيارى را از آن |
|
|
خواستش مىگوى بر وجه كمال |
كه نباشد نسبت جبر و ضلال |
|
|
چون كه گفتى كفر من خواست وى است |
خواست خود را نيز هم مىدان كه هست |
|
|
ز آن كه بىخواه تو خود كفر تو نيست |
كفر بىخواهش تناقض گفتنى است |
|
|
امر عاجز را قبيح است و ذميم |
خشم بتر خاصه از رب رحيم |
|
|
گاو گر يوغى نگيرد مىزنند |
هيچ گاوى كه نپرد شد نژند |
|
|
گاو چون معذور نبود در فضول |
صاحب گاو از چه معذور است و دول |
|
|
چون نهاى رنجور سر را بر مبند |
اختيارت هست بر سبلت مخند |
|
|
جهد كن كز جام حق يابى نوى |
بىخود و بىاختيار آن گه شوى |
|
|
آن گه آن مى را بود كل اختيار |
تو شوى معذور مطلق مستوار |
|
|
هر چه گويى گفته مىباشد آن |
هر چه روبى رفته مىباشد آن |
|
|
كى كند آن مست جز عدل و صواب |
كه ز جام حق كشيده است او شراب |
|
|
جادوان فرعون را گفتند بيست |
مست را پرواى دست و پاى نيست |
|
|
دست و پاى ما مى آن واحد است |
دست ظاهر سايه است و كاسد است |
|
ب ٣١١٠- ٣٠٩٥ نادر: شگفت، عجب.
قدرتش بر اختيار ...: توضيحى است كه پيش از اين هم آمده بود. خدا بر همه چيز تواناست و يكى از نشانههاى قدرت او دادن اختيار است به بنده و معنى اختيار در بنده اين است كه بر فعل و ترك كار قادر باشد. اين اختيار گاه او را به راه فرمانبردارى و گاه به نافرمانى مىبرد. پس جبرى در ميان نيست. و از سوى ديگر اين اختيار قدرت و تصرف حضرت حق را بر او و در او، مانع نيست و او همچنان برابر قدرت حق مقهور است.
دول: اين كلمه را فرهنگنويسان مخنث، حيلهباز، غدار، بىشرم، سفله و مكار معنى كردهاند و بعض شارحان عليل و ضعيف نوشتهاند. احتمال مىرود آزاد و بدون قيد باشد. (هم اكنون در تركى آذربايجان دول معنى زن طلاق گرفته مىدهد.)[١]
[١] تذكر دكتر واعظ.