شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٩ - حكايت هم در جواب جبرى و اثبات اختيار و صحت امر و نهى و بيان آن كه عذر جبرى در هيچ ملتى و در هيچ دينى مقبول نيست و موجب خلاص نيست از سزاى آن كار كه كرده است چنان كه خلاص نيافت ابليس جبرى بدان كه گفت بما اغويتنى و القليل يدل على الكثير
از جام حق نوى يافتن: اختيار خود را در اختيار اراده حضرت حق نهادن. توضيح ديگرى است براى نشان دادن اختيار انسان و اينكه اختيار او با قدرت حق بر او منافاتى ندارد.
انسان بر جماد قدرت دارد و هر چه خواهد با آن مىكند. اما تصرفهاى او در جماد صفت جمادى آن را از ميان نمىبرد. حق تعالى نيز در بنده خود كه او را اختيار داده است تصرف مىكند و اين تصرف موجب سلب اختيار از بنده نمىشود. اينكه جبرى مىگويد خواست خداست من كافر باشم. لازمهاش اين است كه خواست او كافر نبودن بوده است و او را به كافر بودن مجبور كردهاند.
روشنتر اينكه اگر جبرى بگويد مرا به كافر بودن مجبور كردهاند، لازم آن اين است كه من مؤمنم و به اجبار كفر را پذيرفتهام و اين تناقض است و لازم ديگر آن اينكه امر يا نهى خدا متوجه كسى شود كه در اجراى آن ناتوان است، و اين درست نيست كه (امر كردن عاجز را، قبيح است و ذميم) و از آن مذمومتر اينكه اين موجود بىاختيار ناتوان را براى كارهاى زشتى كه كرده كيفر دهند. بلى اگر خودى را از خويش سلب كنى و خود را به خدا بسپارى و بكوشى تا به حق هست شوى آن گاه هر چه كنى او كرده و هر چه گويى او گفته است.