شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠٠ - مريدى در آمد به خدمت شيخ، و از اين شيخ پير سن نمىخواهم، بلكه پير عقل و معرفت،
|
اى مقلد از بخارا باز گرد |
رو به خوارى تا شوى تو شير مرد |
|
|
تا بخاراى دگر بينى درون |
صفدران در محفلش لا يفقهون |
|
|
پيك اگر چه در زمين چابك تگى است |
چون به دريا رفت بسكسته رگى است |
|
|
او حملناهم بود فى البر و بس |
آن كه محمول است در بحر اوست كس |
|
|
بخشش بسيار دارد شه بدو |
اى شده در وهم و تصويرى گرو |
|
ب ١٢٩٦- ١٢٩٢ از بخارا باز گشتن:
|
عقل بفروش و هنر حيرت بخر |
رو به خوارى نه بخارا اى پسر |
|
١١٤٦/ ٣ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١١٤٦/ ٣) بخاراى دگر: آن جا كه معارف يقينى را به طالبان افاضت مىكنند.
|
اين بخارا منبع دانش بود |
پس بخارايى است هرك آنش بود |
|
٣٧٩٠/ ٣ لا يفقهون: گرفته از قرآن كريم است: لهم قلوب لا يفقهون بها. (اعراف، ١٧٩) بسكسته رگ: كنايت از ناتوان. مانده.
حملناهم: گرفته از قرآن كريم است: و لقد كرمنا بني آدم و حملناهم في البر و البحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا. (اسراء، ٧٠)
|
حاملى محمول گرداند تو را |
قابلى مقبول گرداند تو را |
|
٩٣٦/ ١ مقايسهاى است بين علمهاى صورى و علم لدنى كه بر دل كاملان افاضت مىشود. از علمهاى صورى به مناسبت به بخارا تعبير كرده است و از آن علم به بخاراى ديگر برابر آن بخارا. براى خواندن علم صورى بايد بيابانها را طى كنى و به بخارا رسى و محضر استاد را دريابى، اما براى رسيدن بدين بخارا بايد از درياها بگذرى يعنى رياضت پيشه كنى و دريا كنايت از خطرات و وسوسههاست كه هر دم پديد مىآيد و بود كه ناآشنا را غرقه گمراهى كند. گذشتن از بيابان هر چند دشوار است، اما خطر گذشتن از دريا را ندارد.
علم ظاهرى ارزشمند است اما آن كس را كه علم لدنى روزى شده ارزشى والاتر دارد.