شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٣٢ - حكايت در بيان توبه نصوح كه چنان كه شير از پستان بيرون آيد باز در پستان نرود
|
سست خنديد و بگفت اى بد نهاد |
ز آن كه دانى ايزدت توبه دهاد |
|
ب ٢٢٤١- ٢٢٢٨ نصوح: در لغت به معنى ناصح: خالص از هر چيزى است. صادق. (فعول به معنى فاعل). و در صفت توبه در قرآن كريم توبة نصوحا (تحريم، ٨) در تفسيرها «باز نگشتن به گناه»، «پشيمانى به دل»، و «استغفار» معنى شده است. در مفردات راغب نصوح به يكى از دو معنى اخلاص و احكام است. در مقالات شمس در باره نصوح چنين آمده است: «بعضى گفته كه شخصى بود كه روى او روى زنان بود، اما او مرد بود و آلت مردان داشت، كامل بىعلت و بىعنت. در حمام زنان دلاكى كردى. سى سال اين كار مىكرد، تا روزى در حمام مرواريدى بزرگ از گوش دختر ملك گم شد. گفتند در حمام گم شده است.
فرو رويد تا سوراخ بينى همه را بجوييد و سرهنگان در و بام حمام را گرفتند:
|
تا در نرسد وعده هر كار كه هست |
سودى نكند يارى هر يار كه هست |
|
|
تقدير به هر قضاى ناچار كه هست |
در خواب كند هر دل بيدار كه هست |
|
او در خلوتى در آمد از ترس مىلرزيد كه نوبت به من خواهد رسيدن و سجده پياپى مىكرد و عهد مىكرد با خدا كه اگر اين بار خلاصى يابم باقى همه عمر گرد اين حركت نگردم، خدايا بعد از اين دلاكى زنان نكنم. اقرار كردم به خدايى تو، اگر اين بار از من رفع گردانى هرگز نصوح بدين گناه باز نگردد. در اين تضرع بود كه آواز آمد كه همه را جستيم نصوح را بجوييد، بىهوش شد به حق پيوست سرش. آواز آمد كه يافته شد. گفتند لا حول در حق او گمان بد برديم تا بيايد دختر ملك را بمالد كه البته ماليدن او مىخواهد.
نصوح گفت كه دست من امروز به كار نيست ...» (مقالات شمس، ج ١، ص ٣٠٧- ٣٠٨) و اين داستان در احياء علوم الدين چنين است: «مردى بود كه رخت زنان مىپوشيد و در مجلسهاى زنان- عروسى يا ماتم- حاضر مىشد چنان شد كه روزى در مجلسى رفت كه جمع زنان در آن جا بود گوهرى گم شد گفتند درها را ببنديد تا جست و جو كنيم و يك يك را جستند تا نوبت بدان مرد رسيد و زنى كه با او بود. پس خدا را به اخلاص خواند و گفت اگر از اين رسوايى نجات يافتم بدان بر نمىگردم. پس گوهر نزد آن زن كه با او بود يافت شد و گفتند حره را رها كنيد كه دره را يافتيم.» (احياء علوم الدين، ج ٤، ص ٣٢٣)