شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٣ - استعانت آب از حق جل جلاله بعد از تيره شدن
اعتلال: علت آوردن، بيمارى، آزردگى.
أرِحْنا يَا بِلال:
|
جان كمال است و نداى او كمال |
مصطفى گويان أرِحْنَا يا بلال |
|
١٩٨٦/ ١ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٩٨٦/ ١) صَهيل: آواز، بانگ. و در آن تلميحى است بدان كه آواز بلال چون آواز عرب نبود.
ميذنه: مَأذَنَه. جايى كه در آن اذان گويند.
طبل رحيل زدن: به عالم روحانى توجه كردن.
به سفر رفتن جان و در قيام ماندن بدن: وصفى است از حالت نماز گزار. (نگاه كنيد به:
داستان پيش رفتن دقوقى ... به امامت، ذيل بيت ٢٠٨٣/ ٣ به بعد) از تيمم وارهاندن:
|
چون تيمّم با وجود آب دان |
علم نقلى با دَمِ قطب زمان |
|
١٤١٧/ ٤ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٩٥٨/ ٤) آب چون در شستن پليدىها، تيره و آلوده گردد، خدا آفتاب را فرمان دهد تا بر آن بتابد و بخارش كند و ابر را گويد تا آن را در خود كشد و به دريا برد و ديگر بار بر دريايش ريزد و چون با دريا يكى شود هيچ چيز او را ناپاك نكند. اولياى حق نيز كه عرشياناند چون از آميختن با فرشيان، كدورتى يابند توجه خود را به حضرت حق معطوف مىدارند، لطف حق آنان را به سوى خود مىكشد و بدو روى مىآورند.
چنان كه رسول ٦ چون با مردم مشغول مىشد بلال را مىفرمود بانگ نماز بردار تا دمى حضرتش را از زحمت فرشيان آسوده دارد و به وصل حق رساند، تا چون باز گشت ديگر بار به ارشاد پردازد. (براى معنى نماز و قيام و سلام نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢١٣٩/ ٣ به بعد)
|
اين مثل چون واسطه است اندر كلام |
واسطه شرط است بهر فهم عام |
|
|
اندر آتش كِى رود بىواسطه |
جز سَمَنْدَر كو رهيد از رابطه |
|
|
واسطه حمّام بايد مر تو را |
تا ز آتش خوش كنى تو طبع را |
|