شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٩ - فيما يرجى من رحمة الله تعالى معطى النعم قبل استحقاقها و هو الذى ينزل الغيث من بعد ما قنطوا و رب بعد يورث قربا و رب معصية ميمونة و رب سعادة تأتى من حيث يرجى النقم ليعلم أن الله يبدل سيئاتهم حسنات
ده چشمه گشتن: از حدقه بيرون آمدن، و مىتوان چشمه را به معنى لغوى آن گرفت (مبالغت در اشك فراوان ريختن).
مستقر: جايگاه ابدى كه آيا بهشت است يا دوزخ. اشارت است به قرآن كريم: أصحاب الجنة يومئذ خير مستقرا و أحسن مقيلا. (فرقان، ٢٤) و در باره دوزخيان: إنها ساءت مستقرا و مقاما. (فرقان، ٦٦) نامه از سوى يسار: اشارت است بدان چه در قرآن كريم است: و أما من أوتي كتابه بشماله فيقول يا ليتني لم أوت كتابيه. (حاقه، ٢٥) بخت نامه راست: فأما من أوتي كتابه بيمينه فيقول هاؤم اقرؤا كتابيه. (حاقه، ١٩) أنا و انا: اشارت است به گفته فرعون: فحشر فنادى فقال أنا ربكم الأعلى. (نازعات، ٢٣- ٢٤)
|
چون بخواند نامه خود آن ثقيل |
داند او كه سوى زندان شد رحيل |
|
|
پس روان گردد چو دزدان سوى دار |
جرم پيدا، بسته راه اعتذار |
|
|
آن هزاران حجت و گفتار بد |
بر دهانش گشته چون مسمار بد |
|
|
رخت دزدى بر تن و در خانهاش |
گشته پيدا گم شده افسانهاش |
|
|
پس روان گردد به زندان سعير |
كه نباشد خار را ز آتش گزير |
|
|
چون موكل آن ملايك پيش و پس |
بوده پنهان گشته پيدا چون عسس |
|
|
مىبرندش مىسپوزندش به نيش |
كه برو اى سگ به كهدانهاى خويش |
|
|
مىكشد پا بر سر هر راه او |
تا بود كه بر جهد ز آن چاه او |
|
|
منتظر مىايستد تن مىزند |
در اميدى روى واپس مىكند |
|
|
اشك مىبارد چو باران خزان |
خشك اوميدى چه دارد او جز آن |
|
|
هر زمانى روى واپس مىكند |
رو به درگاه مقدس مىكند |
|
|
پس ز حق امر آيد از اقليم نور |
كه بگوييدش كه اى بطال عور |
|
|
انتظار چيستى اى كان شر؟ |
رو چه واپس مىكنى اى خيره سر؟ |
|
|
نامهات آن است كت آمد به دست |
اى خدا آزار و اى شيطان پرست |
|
|
چون بديدى نامه كردار خويش |
چه نگرى پس؟ بين جزاى كار خويش |
|
ب ١٨٢٤- ١٨١٠ چون بخواند نامه: گرفته از قرآن كريم است در وصف گناهكاران: و يقولون يا ويلتنا