شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤٤ - بقيه قصه آهو و آخر خران
|
همچو شيرى در ميان نقش گاو |
دور مىبينش ولى او را مكاو |
|
|
ور بكاوى ترك گاو تن بگو |
كه بدرد گاو را آن شير خو |
|
|
طبع گاوى از سرت بيرون كند |
خوى حيوانى ز حيوان بر كند |
|
|
گاو باشى شير گردى نزد او |
گر تو با گاوى خوشى شيرى مجو |
|
ب ٩٣١- ٩٠٨ قصه آهو: از بيت ٨٣٣ اين دفتر آغاز شد.
نر: مشك، مادهاى است معطر در كيسهاى به اندازه تخم مرغى، مستقر در زير پوست شكم آهوى ختائى نر. (نگاه كنيد به: شرح مشكلات ديوان انورى، از نگارنده) نزع: به معنى جان كندن است، ليكن در اين بيت به معنى شكنجه و عذاب به كار رفته است.
پشك و مشك در يك حقه: كنايت از گرد آمدن اهل و نااهل در يك جا.
جر و مد: كنايت از دريا.
بر سرير شاه متكى شدن: بر تخت شاه نشستن. (با اين طبع ظريف آخر جاى تو نيست برو بر سرير شاه بنشين.) تخمه: سوء هضم (از پر خوارى).
ناموس: بزرگى نمودن، لاف زدن.
گدا: تنگدست. تهى دست كه چيزى ندارد.
گدا رو: گدا پيشه. كنايت از پست طبع.
سپر غم: اسپر غم. ريحان. گياه خوشبو.
مستجيب: جواب گوينده، بر آورنده حاجت، پذيرنده.
الإسلام فى الدنيا غريب: اسلام در جهان غريب است. نگاه كنيد به: عنوان داستان آهو (٨٣٣/ ٥).
أنام: مردم.
صورت جنس ديدن: ظاهر او را همچون خود دانستن و از درون او آگاه نبودن. چنان كه مشركان مىگفتند: ما لهذا الرسول يأكل الطعام و يمشي في الأسواق. (فرقان، ٧) و پيغمبران پيشين را مىگفتند: ما أنتم إلا بشر مثلنا. (يس، ١٥)