شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٣٢ - مثل شيطان بر در رحمان
مثل شيطان بر در رحمان
|
حاش لله ايش شاء الله كان |
حاكم آمد در مكان و لا مكان |
|
|
هيچ كس در ملك او بىامر او |
در نيفزايد سر يك تاى مو |
|
|
ملك ملك اوست فرمان آن او |
كمترين سگ بر در آن شيطان او |
|
|
تركمان را گر سگى باشد به در |
بر درش بنهاده باشد رو و سر |
|
|
كودكان خانه دمش مىكشند |
باشد اندر دست طفلان خوارمند |
|
|
باز اگر بيگانهاى معبر كند |
حمله بر وى همچو شير نر كند |
|
|
كه اشداء على الكفار شد |
با ولى گل با عدو چون خار شد |
|
|
ز آب تتماجى كه دادش تركمان |
آن چنان وافى شده است و پاسبان |
|
|
پس سگ شيطان كه حق هستش كند |
اندر او صد فكرت و حيلت تند |
|
|
آب روها را غذاى او كند |
تا برد او آب روى نيك و بد |
|
|
آب تتماج است آب روى عام |
كه سگ شيطان از آن يابد طعام |
|
|
بر در خرگاه قدرت جان او |
چون نباشد حكم را قربان بگو |
|
|
گله گله از مريد و از مريد |
چون سگ باسط ذراعى بالوصيد |
|
|
بر در كهف الوهيت چو سگ |
ذره ذره امر جو برجسته رگ |
|
|
اى سگ ديو امتحان مىكن كه تا |
چون در اين ره مىنهند اين خلق پا |
|
|
حمله مىكن منع مىكن مىنگر |
تا كه باشد ماده اندر صدق و نر |
|
|
پس اعوذ از بهر چه باشد چو سگ |
گفته باشد از ترفع تيز تگ |
|
|
اين اعوذ آن است كاى ترك خطا |
بانگ بر زن بر سگت ره بر گشا |
|
|
تا بيايم بر در خرگاه تو |
حاجتى خواهم ز جود و جاه تو |
|
|
چون كه ترك از سطوت سگ عاجز است |
اين اعوذ و اين فغان ناجايز است |
|