شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠٩ - داستان آن كنيزك كه با خر خاتون شهوت مىراند و او را چون بز و خروس آموخته بود شهوت راندن آدميان
سنگى: سنگين.
بر نهادن: شارحان فاعل (بر نهد) را خو گرفتهاند، ليكن ظاهرا بلكه مطمئنا فاعل آن شهوت است. اگر تو خر شهوت را بار ننهى (به فرمان در نيارى) او تو را بار مىنهد.
برد: دور باش.
ازير: جوشيدن.
شهوتهاى گونهگون ديده آدمى را از ديدن حقيقت مىبندد كه: «حبك الشيء يعمى و يصم.» بر آمدن با شهوت كار هر كس نيست، از جمله شهوت زن كه خطرى است بزرگ. براى همين است كه در قرآن و حديث بر زن گرفتن تأكيد شده است. در حديث آمده است آن كه زن گيرد نيم دين خود را نگه داشته است، يعنى در اين كار بايستى بر شيطان پيشى گرفت و به فرمودهى مولانا پيش از آن كه خر برمد بايد بار سنگين را بر دوشش نهاد، و گر نه شيطان غالب مىشود، يا چنان كه مولانا فرمايد، «گربه دنبه را مىربايد.» و در پايان بدين نكته اشارت مىكند كه مهار كردن شهوت آسان نيست، بايد از راهنما يارى خواست و اگر با دانش ناقص خواهى هوى و شهوت را تسليم خود كنى از پا در خواهى افتاد.
|
در فرو بست آن زن و خر را كشيد |
شادمانه لاجرم كيفر چشيد |
|
|
در ميان خانه آوردش كشان |
خفت اندر زير آن نر خر ستان |
|
|
هم بر آن كرسى كه ديد او از كنيز |
تا رسد در كام خود آن قحبه نيز |
|
|
پا بر آورد و خر اندر وى سپوخت |
آتشى از كير خر در وى فروخت |
|
|
خر مؤدب گشته در خاتون فشرد |
تا به خايه در زمان خاتون بمرد |
|
|
بر دريد از زخم كير خر جگر |
رودهها بسكسته شد از همدگر |
|
|
دم نزد در حال آن زن جان بداد |
كرسى از يك سو زن از يك سو فتاد |
|
|
صحن خانه پر ز خون شد زن نگون |
مرد او و برد جان ريب المنون |
|
|
مرگ بد با صد فضيحت اى پدر |
تو شهيدى ديدهاى از كير خر |
|
|
تو عذاب الخزى بشنو از نبى |
در چنين ننگى مكن جان را فدى |
|
|
دان كه اين نفس بهيمى نر خر است |
زير او بودن از آن ننگينتر است |
|