شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٥٥ - و همچنين قد جف القلم يعنى جف القلم و كتب لا يستوى الطاعة و المعصية لا يستوى الامانة و السرقة، جف القلم أن لا يستوى الشكر و الكفران، جف القلم أن الله لا يضيع اجر المحسنين
|
تا نيايد وحى تو غره مباش |
تو بد آن گلگونه طال بقاش |
|
١٦٥٧/ ٤ زين ...: حال كه چنين است. (جايى كه سگى را به خاطر وفادارى دوست مىدارند. اگر شيرى خدمت كند چه خواهد شد. اگر گناهكارى توبه كند و به خدا رو آرد او را مىبخشد چه رسد بدان كه بدو اخلاص بورزد.) جز مگر: اين بيت به بيت ٣١٥٤ باز مىگردد، كه گفت دزد را مىبخشند اما رتبت او را بالا نمىبرند مگر دزدى كه صفاى باطن او گناهان گذشتهاش را نابود سازد چنان كه فضيل بود.
فضيل: فضيل پسر عياض تولد او در آغاز سده دوم هجرت بوده است (١٠١ يا ١٠٥)، از مردم سمرقند بود و در سال ١٨٧ هجرى قمرى در گذشت. گفتهاند از صعلوكان بود و جوانمردى داشت، چنان كه اگر در قافله زنى بود گرد قافله نمىگشت و آن را كه سرمايه اندك بود، نمىآزرد. بازرگانى از مرو به راه افتاد بدو گفتند بدرقهاى با خود ببر كه فضيل در راه است. او با خود قارى برد چون به جايى رسيدند كه فضيل بود قارى بر خواند: أ لم يأن للذين آمنوا أن تخشع قلوبهم لذكر الله. فضيل شنيد و توبه كرد و علم آموخت و به عبادت پرداخت. شرح حال فضيل در كتابهاى تذكره آمده است. آن چه نوشته شد خلاصهاى بود از كشف المحجوب، ص ١٢٠ به بعد.
قود: قصاص.
مضمون بيتها مقايسهاى است ميان خداوندان قدرت ظاهرى و دارندگان قدرت حقيقى. غمازان بنده درست كار را از ديده حق تعالى نمىافكنند حالى كه خداوندان قدرت ظاهرى با اندك بد گمانى بر خدمت بندگان رقم باطل مىكشند.
مولانا جبرى را به غماز همانند مىكند. جبرى چون نمىتواند بنده را از چشم پروردگارش بيفكند مىكوشد تا پروردگار را در ذهن او ستمكار نشان دهد. به بنده مىگويد بىهوده بندگى مكن كه قلم تقدير پيش از تو بر كارهايت رفته است، و عبادت تو را به مقامى نمىرساند. اما اين مغالطه است معنى «جف القلم» اين نيست كه فرمانبرى يا نافرمانى نزد خدا يكسان است، معنى آن اين است كه بر هر دو قلم تقدير رفته است كه، وفا را وفا پاداش است و جفا را جفا. كه: أم نجعل الذين آمنوا و عملوا الصالحات