شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٧٢ - عزم كردن شاه چون واقف شد بر آن خيانت، كه بپوشاند و عفو كند و او را به او دهد و دانست كه آن فتنه جزاى او بود، و قصد او بود و ظلم او بر صاحب موصل كه و من اساء فعليها و ان ربك لبالمرصاد و ترسيدن كه اگر انتقام كشد آن انتقام هم بر سر او آيد چنان كه اين
و من أساء: من عمل صالحا فلنفسه و من أساء فعليها: آن كه كارى نيك كند به سود اوست و آن كه كار بد كند به زيان اوست.» (فصلت، ٤٦. جاثيه، ١٥) و ان ربك: إن ربك لبالمرصاد. (فجر، ١٤) ز جاه: به خاطر مقامى كه دارم.
من در خانه ...:
|
انگشت مكن رنجه به در كوفتن كس |
تا كس نكند رنجه به در كوفتنت مشت |
|
(ناصر خسرو)
|
از مكافات عمل غافل مشو |
گندم از گندم برويد جو ز جو |
|
(امثال و حكم، بدون ذكر گوينده) جزاء سيئه: و جزاء سيئة سيئة مثلها. (شورى، ٤٠) سبب كردن: مسبب شدن.
خائنش كرد ...: زشت كارى من امير مرا به زشت كارى واداشت.
ان عدتم: و إن عدتم عدنا و جعلنا جهنم للكافرين حصيرا: و اگر باز گشتيد باز مىگرديم و قرار داديم دوزخ را براى كافران.» (اسراء، ٨) ربنا انا ظلمنا: پروردگار ما همانا ما ستم كرديم.
داستان خليفه مصر تذكارى است غافلان را كه ستم كردن به ديگران بىكيفر نمىماند، هر چند زمان كيفر به درازا بكشد پس اگر گناهى از آدمى سر زد بايد توبه كند و از خدا آمرزش خواهد.
|
گفت اكنون اى كنيزك وامگو |
اين سخن را كه شنيدم من ز تو |
|
|
با اميرت جفت خواهم كرد من |
الله الله زين حكايت دم مزن |
|
|
تا نگردد او ز رويم شرمسار |
كو يكى بد كرد و نيكى صد هزار |
|
|
بارها من امتحانش كردهام |
خوبتر از تو بدو بسپردهام |
|
|
در امانت يافتم او را تمام |
اين قضايى بود هم از كردههام |
|
|
پس به خود خواند آن امير خويش را |
كشت در خود خشم قهر انديش را |
|
|
كرد با او يك بهانه دل پذير |
كه شدستم زين كنيزك من نفير |
|
|
ز آن سبب كز غيرت و رشك كنيز |
مادر فرزند دارد صد ازيز |
|