شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨٠ - بردن روبه خر را پيش شير، و جستن خر از شير، و عتاب كردن روباه با شير كه هنوز خر دور بود تعجيل كردى، عذر گفتن شير و لابه كردن روبه را شير، كه برو بار دگرش بفريب
|
عقل كآن باشد ز دوران زحل |
پيش عقل كل ندارد آن محل |
|
|
از عطارد وز زحل دانا شد او |
ما ز داد كردگار لطف خو |
|
|
علم الانسان خم طغراى ماست |
علم عند الله مقصدهاى ماست |
|
|
تربيه آن آفتاب روشنيم |
ربى الأعلى از آن رو مىزنيم |
|
|
تجربه گر دارد او با اين همه |
بشكند صد تجربه زين دمدمه |
|
|
بوك توبه بشكند آن سست خو |
در رسد شومى اشكستن در او |
|
ب ٢٥٩٠- ٢٥٨١ اى شه: بعض شارحان مخاطب را شير گرفتهاند، ولى شير چنان كه مىدانيم بيمار است و او را همتى نيست كه در انديشه خر اثر كند. به قرينه بيت بعد روباه كه رمز شيطان است از نيروى شيطانى باطنى يارى مىخواهد. در اين باره نگاه كنيد به: ذيل بيت ٩٤٢/ ٥ به بعد، مخصوصا بيت زير:
|
سوى اضلال ازل پيغام كرد |
كه بر آر از قعر بحر فتنه گرد |
|
٩٥٣/ ٥ غره: فريفته.
عدوى عقل و عهد ...: فبعزتك لأغوينهم أجمعين. (ص ٨٢) عهد روشن: عهد الست.
از عطارد وز زحل دانا شدن:
|
اى كه عقلت بر عطارد دق كند |
عقل و عاقل را قضا احمق كند |
|
٣٨٧٨/ ٣ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٨٧٨/ ٣) زحل: «از خلق و خوى، برداشتن انديشه. ژرف نگرى هم بر خرد دليل است و هم بر جاهلى، ليكن جاهليش كس نداند.» (التفهيم، ص ٣٨٣) علم الانسان: گرفته از قرآن كريم است: علم الإنسان ما لم يعلم. (علق، ٥)
|
ابجد نعت تو حاصل ز ان دبيرستان شود |
كاوستادش علم الانسان ما لم يعلم است |
|
(انورى) خم طغرا: طغرى، شكلى از چند خط عمودى منتهى به قوس مانندى تو در تو كه نام و لقب