شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣٦ - حكايت محمد خوارزمشاه كه شهر سبزوار كه همه رافضى باشند به جنگ بگرفت، امان جان خواستند گفت آن گه امان دهم كه از اين شهر پيش من به هديه ابو بكر نامى بياريد
الغ: (تركى) مهتر، بزرگ.
پر پناه: شاهدى ديگر براى آن نيافتم، ظاهرا به معنى پر جمعيت است يا داراى پناهگاه محكم و استوار.
هر موسمى افزايدت: هر زمان بخواهى خراج افزون خواهيم پرداخت.
معلوم نيست مولانا در سرودن اين قصه مأخذى خاص داشته است يا آن چه را در كتابهاى پيشين بوده به ذوق خود تغيير داده است.
ابو بكر نام آوردن: آن چه نيكلسون در شرح خود از تاريخ جهان گشاى جوينى آورده و در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى (ص ١٦٣) و ديگر كتابهاى تاريخ آمده است، با سروده مولانا ارتباط چندانى ندارد. و آن چه مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى از معجم البلدان آورده در باره شهر قم است نه سبزوار، و آن كه از مردم شهر ابو بكر نام طلبيد، حاكم بوده است نه خوارزمشاه.
حاصل داستان اينكه حاكم يا خوارزمشاه، مردم شهر (قم يا سبزوار) را گفت كه شما رافضيان خلفا را دشمن مىداريد. گفتند نه چنين است. گفت اگر اين نيست چرا در شهر شما كسى را به نام ابو بكر يا عمر نمىبينم؟ آنان سه روز مهلت خواستند. روز سوم مردى زشت چهره را يافتند و رشوتى به او دادند و گفتند تو را نزد حاكم مىبريم اگر نام تو را پرسيد بگو ابو بكرم. چون او را نزد حاكم بردند، بر آشفت و گفت چرا ابو بكر شما چنين زشت است، و ديگران زيبا. ظريفى گفت امير از ما مرنج كه آب و هواى شهرمان بهتر از اين ابو بكر نمىپروراند.
رميده: كنايت از بر گشته از مذهب سنت است.
مغان: تلميحى است بدان كه بعض سنيان متعصب شيعيان را مجوسى گفتهاند و مىگويند.
تا نيارى سجده: از مسجد رفتن، نماز گزاردن و خاضع بودن به درگاه خدا مقصود است.
نه نشستن يا خفتن در آن.
|
منهيان انگيختند از چپ و راست |
كاندرين ويرانه بو بكرى كجاست |
|
|
بعد سه روز و سه شب كه اشتافتند |
يك ابو بكرى نزارى يافتند |
|
|
رهگذر بود و بمانده از مرض |
در يكى گوشه خرابه پر حرض |
|
|
خفته بود او در يكى كنجى خراب |
چون بديدندش بگفتندش شتاب |
|