شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١٠ - باز گشتن نمامان از حجره اياز به سوى شاه توبره تهى و خجل همچون بد گمانان در حق انبياء
سياه.» (آل عمران، ١٠٦) ترى الذين: و يوم القيمة ترى الذين كذبوا على الله وجوههم مسودة. روز رستاخيز بينى آنان را كه بر خدا دروغ بستند چهرههاشان را سياه.» (زمر، ٦٠) قاصد: به عمد. (با آن كه از حقيقت آگاه بود، براى بيشتر شرمنده كردن تهمت زنندگان از آنان پرسيد.) سيماهم وجوهم: گرفته از قرآن كريم است در وصف صحابه رسول الله: محمد رسول الله و الذين معه أشداء على الكفار رحماء بينهم تراهم ركعا سجدا يبتغون فضلا من الله و رضوانا سيماهم في وجوههم من أثر السجود. (فتح، ٢٩) نشانه سجده در چهرهشان پيداست.
بيخ گل: بعض شارحان گل را گل خواندهاند، و درست نيست. (هر چند گل بيخ درخت را در خود گرفته است و پديدار نيست، اما شاخ درخت، از نيرو و استوارى بيخ خبر مىدهد. و اين مثالى است براى ظاهر و درون آدمى. كه مؤمنان مصداق «سيماهم فى وجوههم من اثر السجود» اند و گنهكاران مظهر يعرف المجرمون بسيماهم. (رحمن، ٤١) و در آن اشارتى است به آيه ٦٥ سوره يس: «دهان مجرمان بسته است اما دستها و پاهاشان بر آن چه كردهاند گواه است.» تيغ و كفن: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣١٧٤/ ٤.
شب شبىها كرده: هر كس آن كند كه مقتضاى طبيعت اوست. از ما گناه و از تو بخشش.
گرفته از قرآن كريم است: قل كل يعمل على شاكلته. (اسراء، ٨٤)