شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧٣ - در معنى اين بيت گر راه روى راه برت بگشايند ور نيست شوى به هستىات بگرايند
بست [زن عزيز مصر] و گفت بيا.» (يوسف، ٢٣) جنبش: حركتى كه در او پيدا شد «هم بها».
منصرف: بازگشتگاه، راه باز گشت. منصرف يافتن يوسف چنان كه ظاهر قرآن كريم مىنماياند، ديدن برهان پروردگار بود (يوسف، ٢٤) و مفسران را در معنى برهان خلاف است كه وحى پروردگار بود، يا ديدن تصوير يعقوب يا پوشاندن زليخا روى بت را و جويا شدن يوسف علت آن كار را از او.
باز شدن قفل: در ظاهر آيه نشانى از باز شدن قفل نيست ولى در خانه بسته بوده است.
غلق الباب، اغلقه ضد فتحه، و مغلاق چيزى است كه بدان در را مىگشايند. در تفسير در المنثور آمده است: «به در رسيد و آن را بسته ديد پاى خود را برداشت و بر جهت پائين در كوفت. و شكافته شد.» بر جهيدن: گريختن، رها شدن.
خيره: بىاختيار، به اميد خدا، حيران در حق.
بىجايى: عالم ما وراى طبيعت. خارج از محدوده اين جهان. آن جا كه حد و مرز ندارد.
تا نگويى: مبادا بگويى.
بىراهه: به ظاهر بسته.
صد چشم خمار: استعارت از زيبايىهاى فريبندهى دنيا.
چار چشم: كنايت از سخت مراقب، مشتاق، منتظر.
در اين بيتها به نكتهاى مهم اشاره مىكند: اگر بنده بخواهد از فريب شيطان و وسوسههاى نفس در امان باشد مىتواند به شرط آن كه خود را به خدا تسليم كند و قدم در راه گذارد. چنان كه يوسف چون به خدا پناه برد از وسوسه زن عزيز رست. و اگر بينديشى كه در بسته چگونه به روى آدمى باز مىشود به خود بنگر كه از كدام عالم به كجا آمدى و در خواب خود كه چگونه راهها پيش رويت مىگشايد.
|
گويى چگونه باشد آمد شد معانى |
اينك به وقت خفتن بنگر گره گشا شد |
|
(ديوان كبير، بيت ٨٨٠٠، شرح نيكلسون) اما آن درها هنگامى باز مىشود كه چشم حس را ببندى و خود را تسليم حق كنى و گرنه در خواب هم گرفتار وسوسههاى نفس خواهى بود.