شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢ - تفسير خذ أربعة من الطير فصرهن إليك
عَقر: بريدن دست و پاى شتر و اسب. كشتن. (شيطان او را از درويشى مىترساند و او را ناشكيبا مىسازد.) از هفت بطن خوردن كافر: گرفته از حديث است كه از طريق اهل سنّت و جَماعت، نيز از طريق شيعه از رسول خدا ٦ روايت شده است: «الْمُؤمِنُ يَأْكُلُ فِى مِعىً وَاحدٍ وَ الْكَافِرُ يَأْكُلُ فِى سَبْعَة أمعاءٍ.» (مسند احمد، ج ٢، ص ٢١) و در همين مجلد از نافع آورده است: «ابن عمر درويشى را ديد، او را به خود نزديك كرد و طعام پيش او نهاد و او فراوان مىخورد. مرا گفت اين مرد را نزد من مياور كه از رسول خدا ٦ شنيدم كافر در هفت شكم مىخورد.» (مسند احمد، ج ٢، ص ٤٣) و از عمرو بن شمر در حديثى مرفوع از رسول خدا آمده است: «سَتَكُونَ مِنْ بَعدى سنة يَاكل المؤمن فى معى واحد و ياكلُ الكافر فى سبعة أمعاء.» (محاسن برقى، ص ٤٤٧) و در خصال اين روايت از امام صادق از رسول ٦ نقل شده است (خصال صدوق، ج ٢، ص ٣٩٣)، و در روايت ديگرى به جاى كافر منافق آمده است (بحار الانوار، ج ٦٣، ص ٣٣٧).
كافر چون به جهان ديگر اعتقاد ندارد، مىكوشد تا آن چه تواند در اين جهان به دست آرد. اما مؤمن چون به زندگانى جاويد آن جهان ايمان دارد، در كار دنيا كند است و چون به عدل الهى واثق است و مىداند كه خدا پاداش و كيفر هر كس را بر حسب اعمال او خواهد داد از دنيا چشم سير است.