شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٩٦
اى گلستان: مخاطب حضرت حق است.
خلقت الخلق: بندگان را آفريدم تا از من سود برند نه من از آنان سود برم. (نگاه كنيد به:
ذيل بيت ٢٦٢٣- ٢٦٢٢/ ٢) عفوها ...: مقصود توجه انسان است به حضرت حق و سير روح او بدان حضرت. نه العفو گفتن چرا كه العفو آنان باز نمىگردد. و در آن اشارتى است به مضمون آيه ٤٢ سوره زمر. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٨٩١- ١٨٨٩/ ١ و ٤٠٠- ٣٩٦/ ١) دل پاره:
|
اين چنين دل ريزهها را دل مگو |
سبزوار اندك ابو بكرى بجو |
|
٨٧٣/ ٥ تار وصلت سكليدن: از تن جدا شدن. مردن.
مقبل: نيك بخت.
رجع سر نگون: استعارت از باز نگشتن به دنيا.
انا اليه ...: ما به سوى او باز مىگرديم. (بقره، ١٥٦) تعالوا: بياييد.
|
قل تعالوا گفت حق ما را بدان |
تا بود شرم اشكنى ما را نشان |
|
٢٦٩٤/ ١ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٦٩٤/ ١) پر عنا از راه دين: كنايت از رنجها و عبادتها كه در اين جهان بر خود نهادند و انجام دادند.
خالدين: ماندگار، جاودان.
مغمز: مشت و مال دهنده.
به مناسبت گفت و گوى اياز در حضور محمود سخن را به مناجات بنده با پروردگار و لطف دائم او مىكشاند. خدا با عنايت و محبتى كه به بندگان دارد، به گناه آنان نمىنگرد و به عفو خود با آنان معاملت مىكند. چنان كه كوثر سوختهها را كه در آن غوطه خورند از نو مىروياند، عنايت و اكرام پروردگار سوختگان هوى و شهوت را كه بدو رو آرند از نو تازگى مىبخشد.