شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨١ - در بيان آن كه مرد بد كار چون متمكن شود در بد كارى و اثر دولت نيكو كاران ببيند شيطان شود و مانع خير گردد از حسد، همچون شيطان كه خرمن سوخته، همه را خرمن سوخته خواهد أ رأيت الذى ينهى عبدا اذا صلى
چنين حالت بينم گردن او را پاى مال مىكنم.
سست: ناسالم، بيمار.
سينه: حفظ، خاطر.
|
نديدم خوشتر از شعر تو حافظ |
به قرآنى كه تو در سينه دارى |
|
(حافظ) در بيت ١١٦٥ گفت عشق كسى را مىجويد كه در عهد استوار باشد و بدان وفا كند.
در اين بيتها گويد چون وفا كنندگان را بينى به مقصود رسيدهاند بر آنان حسد مىبرى و چون شيطان گمراهىشان را مىخواهى، بارى خاموش باش كه گفتار، زاده انديشه است.
اگر خاموش باشى آن ذخيره را در اختيار دارى و افزايش مىدهى ولى اگر پيوسته در گفتار باشى مغز خود را بىهوده خرج كردهاى. فرمودهى على (ع) است: «من كثر كلامه كثر خطؤه.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ٣٤٩) اذكروا: فاذكروني أذكركم. (بقره، ١٥٢) اوفوا بعهدي: أوف بعهدكم. (بقره، ٤٠) و توضيح بيشتر در شرح بيتهاى آينده است.
|
عهد و قرض ما چه باشد اى حزين |
همچو دانه خشك كشتن در زمين |
|
|
نه زمين را ز آن فروغ و لمترى |
نه خداوند زمين را توانگرى |
|
|
جز اشارت كه از اين مىبايدم |
كه تو دادى اصل اين را از عدم |
|
|
خوردم و دانه بياوردم نشان |
كه از اين نعمت به سوى ما كشان |
|
|
پس دعاى خشك هل اى نيك بخت |
كه فشاند دانه مىخواهد درخت |
|
|
گر ندارى دانه ايزد ز آن دعا |
بخشدت نخلى كه نعم ما سعى |
|
|
همچو مريم درد بودش دانه نى |
سبز كرد آن نخل را صاحب فنى |
|
|
ز آن كه وافى بود آن خاتون راد |
بىمرادش داد يزدان صد مراد |
|
|
آن جماعت را كه وافى بودهاند |
بر همه اصنافشان افزودهاند |
|
|
گشت درياها مسخرشان و كوه |
چار عنصر نيز بنده آن گروه |
|
|
اين خود اكرامى است از بهر نشان |
تا ببينند اهل انكار آن عيان |
|
|
آن كرامتهاى پنهانشان كه آن |
در نيايد در حواس و در بيان |
|
|
كار آن دارد خود آن باشد ابد |
دائما نه منقطع نه مسترد |
|
ب ١١٩٦- ١١٨٤