شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦٩ - حكايت آن مخنث و پرسيدن لوطى از او در حالت لواطه كه اين خنجر از بهر چيست؟
حكايت آن مخنث و پرسيدن لوطى از او در حالت لواطه كه اين خنجر از بهر چيست؟
گفت از براى آن كه هر كه با من بد انديشد اشكمش بشكافم، لوطى بر سر او آمد شد مىكرد و مىگفت الحمد لله كه من بد نمىانديشم با تو
|
بيت من بيت نيست اقليم است |
هزل من هزل نيست تعليم است |
|
ان الله لا يستحيى أن يضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها، اى فما فوقها فى تغيير النفوس بالإنكار أن «ما ذا اراد الله بهذا مثلا»، و آن كه جواب مىفرمايد كه اين خواستم «يضل به كثيرا و يهدى به كثيرا» كه هر فتنهاى همچون ميزان است بسياران از او سرخ رو شوند و بسياران بىمراد شوند، و لو تأملت فيه قليلا وجدت من نتائجه الشريفة كثيرا بيت من بيت نيست:
|
گر چه با هزل جد چو بيگانه است |
هزل من همچو جد هم از خانه است |
|
|
شاه را چون خزانه آرايد |
چيز بد همچو نيك در بايد |
|
|
هزل من هزل نيست تعليم است |
بيت من بيت نيست اقليم است |
|
|
تو چه دانى كه اندر اين اقليم |
عقل مرشد چه مىكند تعليم |
|
|
يعنى ار جد اوست جان آويز |
هزلش از سحر شد روان آميز |
|
|
شكر گويم كه هست نزد هنر |
هزلم از جد ديگران خوشتر |
|
(حديقة الحقيقة، ص ٧١٨) ان الله لا يستحيى: «همانا خدا را شرم نيايد كه به پشهاى يا برتر از آن مثل زند.» (بقره، ٢٦) يعنى برتر از آن در دگرگون كردن نفسها بدين انكار اينكه «خدا بدين مثل چه خواسته است. گمراه مىكند بدان بسيارى را و هدايت مىكند بدان بسيارى را.» فتنه: آزمايش.