نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٧٥ - پاسخهاى قطب الدين راوندى به برخى شبهات
خلاصه سخن آنكه يهوديان هم اكنون نيز عُزير را مقدّس مىشمارند و اين تقديس و تكريم تا حدّى است كه وى را «ابن اللَّه» مىخوانند، ولى شايد در دوران پس از عزير كسانى گمان بردند كه اين عنوان، لقب حقيقى اوست و معناى ظاهرى آن مورد نظر است و واقعاً عزير را پسر خدا دانستند؛ چنان كه يكى از فيلسوفانشان به نام «فيلو» كه از يهوديان اسكندريّه و معاصر عيساى مسيح عليه السلام بود و به فلسفه بت پرستان هندى كه اساس عقيده نصاراست، آگاه بود، در جملهاى مىگويد:
«خداوند پسرى دارد كه در حكم كلمه و عصاره خداوند است و خداوند موجوداترا از آن آفريدهاست و نصارا اينلقب را از او گرفتند و به مسيح عليه السلام دادند».
شيخ محمّد عبده مىگويد: «بر اين اساس، بعيد نيست كه گفته شود تعدادى از مردم پيش از عصر بعثت رسول اكرم صلى الله عليه و آله نيز عُزير را پسر خدا مىدانستند، ولى مرادشان از ابن اللَّه نيز همان معناى مذكور باشد».[١]
مرحوم طبرسى رحمه الله مىگويد: «گفتهاند اين سخنِ گروهى از پيشينيان است كه اكنون منقرض شدهاند»[٢]. همچنين قطب الدين راوندى گفته است: «با آنكه تنها گروهى از يهوديان گفتهاند عزير پسر خداست، ولى سخن گروه ياد شده به عموم يهوديان نسبت داده شده است».[٣]
ابن عبّاس مىگويد: «تعدادى از شخصيّتهاى يهودِ مدينه، مانند سلّام بن مشكم، نعمان بن أوفى، أبو أنس، شاس بن قيس و مالك بن صيف نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمدند و به وى گفتند: ما چگونه از تو پيروى كنيم در حالى كه از قبله ما روى گرداندى و عُزير را پسر خدا نمىدانى و حال آنكه او بود كه تورات و شريعتِ رو به زوال ما را احيا كرد و به ما برگرداند.[٤]
[١] . تفسير المنار، ١٠/ ٣٢٢.
[٢] . مجمع البيان، ٥/ ٢٣.
[٣] . الخرائج و الجرائح، ٣/ ١٠١٤.
[٤] . اين نقل در دو حديث از ابن عباس روايت شده و ابن جرير طبرى در تفسير جامع البيان خود( ج ١٠، ص ٧٨) آن را آورده است.