نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٧٣ - پاسخهاى قطب الدين راوندى به برخى شبهات
داراى تربيت شايستهاى مىبود و مورد عنايت خداوند قرار مىگرفت، او را در گفتار خود، ابن اللَّه و فرزند خداوند مىخواندند و اين نوعى نسبت تشريفى است كه براى تكريم و بزرگداشت آن شخص به كار مىبردند. بر اين اساس، گفتهاند: «الآباءُ ثلاثة:
أبٌ وَلّدك وأبٌ زوّجك وأبٌ عَلّمك».[١]
همچنين از امير مؤمنان على عليه السلام روايت شده است كه درباره محمّد بن ابى بكر فرموده: «محمّد پسر من است، از صلب ابى بكر»؛ يعنى او تربيت شده من است. به طور كلّى هر كسىكه منسوببه چيزى يا كسى باشد و به آن تعلّق داشته باشد، فرزند آن خواندهمىشود؛ مانند «أبناءالدّنيا»؛ يعنىانسانهاى دلبستهبهدنيا و «أبناءبلدكذا»؛ يعنى فرزندان فلانشهر واهالى آن و «أبناءالإسلام»؛ يعنى فرزنداناسلام ومسلمانان و «أبناء الحميّه»؛ يعنى غيرتمندان. سُحَيم بن وثيل رياحى نيز در بيتى مىگويد:
|
أنا ابن جلا و طلّاع الثنايا |
متى أضَع العمامة تعرفوني[٢] |
|
در خطبه امام سجّاد عليه السلام در مسجد دمشق نيز آمده است: «أيّها النّاس! أنا ابن مكّة ومنى أنا ابن زمزم والصّفا ...»[٣].
همچنين يهود در يكى از گفتههايشان خود را فرزندان خدا و مقرّبان او شمرده و گفتهاند: «نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ».[٤]
بنابراين سخن يهود درباره حضرت عزير عليه السلام و كلام نصارا درباره عيساى مسيح عليه السلام نيز از همين مقوله است.
قطب الدين راوندى مىگويد: «يهود عزير را فرزند خداوند خواندند، زيرا حضرت عزير پس از رهايى آنان از اسارت بابل، به آنان حيات دينى بخشيد و پس از ناپديد شدن تورات در حادثه بخت النّصر، دوباره تورات را برايشان نوشت؛ لذا او
[١] .« به سه كس پدر گفته مىشود: كسى كه تو را تربيت كرد(« وَلَدَ» يعنى سبب تولد شد، ولّد يعنى تربيت كرد)، كسى كه تو را به ازدواج درآورد وكسى كه به تو علم آموزد».
[٢] . من پسر عَيانم( كسى هستم كه حقايق پنهان و نهفته را عيان و آشكار مىسازم). من فرزند صعود كننده از كوهها و بلنديهايم( كسى هستم كه بر فراز كوهها و بلنديها مىروم). وقتى عمامه بر سر گذارم، مرا مىشناسيد.
[٣] . بحارالأنوار، ٤٥/ ١٣٨.
[٤] . مائده/ ١٨.