نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٣٠ - فراموشى يا به دست فراموشى سپردن
او بيم داشتند.[١]
و امّا معناى واژه «رأى» در سوره نجم كه فرمود: «لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى» اين است كه پيامبر صلى الله عليه و آله جبرئيل را به صورت اصلى خود ديده است و اين امر دو بار براى پيامبر صلى الله عليه و آله رخ داد: نخست زمانى كه جبرئيل پيامبر صلى الله عليه و آله را به نبوّت بشارت داد و ديگرى در معراج، كنار سدرة المنتهى؛ لذا فرمود: «نَزْلَةً أُخْرى. عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى».
فراموشى يا به دست فراموشى سپردن
پرسش: دو آيه «فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذا»[٢] و «نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ»[٣] در فراموشكار بودن خداوند ظهور دارد! در حالى كه آيه «وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا»[٤] و «لا يَضِلُّ رَبِّي وَ لا يَنْسى»[٥] آن را نفى و انكار كرده است؛ چگونه مىتوان ميان آيات جمع كرد؟
پاسخ: كلمه «نسيان» در دو آيه نخست به معناى فراموشى نيست، بلكه به معناى تناسى و تغافل؛ يعنى به فراموشى سپردن و بىاعتنا بودن است، ولى آنچه در دو آيه بعدى نفى شده، فراموشى و غفلت است. نسيان در موارد زيادى از كاربردهاى قرآنى به معناى تناسى آمده است؛ مانند «وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً»[٦]؛ يعنى آدم عهد را به فراموشى سپرد و آن را جدّى نگرفت، نه آنكه فراموش كرد؛ زيرا اگر واقعاً فراموش كرده باشد، معذور است و مستحق مؤاخذه و توبيخ نيست.
امّا معناى «نسيان» در آيه «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ»[٧] اين است كه آنان حضور خداوند در دنيا را ناديده گرفتند و نسبت به آن تغافل ورزيدند؛ در نتيجه كرامت خويش را هم ناديده گرفتند؛ لذا معناى آيه «قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسِيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى»[٨] اين است كه آيات الهى را پشت سر انداختى و آن را جدّى نگرفتى؛ پس امروز به فراموشى سپرده مىشوى و مشمول عنايت الهى نخواهى بود.
[١] . الكشّاف، ٤/ ٦٦٢( با اندكى دخل و تصرّف).
[٢] . اعراف/ ٥١.
[٣] . توبه/ ٦٧.
[٤] . مريم/ ٦٤.
[٥] . طه/ ٥٢.
[٦] . طه/ ٦٠.
[٧] . حشر/ ١٩.
[٨] . طه/ ١٢٦.