نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٦٦٣ - نگاهى گذرا به اسكندر مقدونى
مسيح عليه السلام است.
او سخن ابن قيّم جوزيّه را كه گمان كرده اسكندرى پيش از اين اسكندر، در گذشته دور وجود داشته است، رد مىكند. ابن قيّم در كتابش «اغاثة اللهفان» هنگام سخن درباره فلاسفه مىنويسد: «از پادشاهان آنان اسكندر مقدونى، پسر فيليپس است. وى با اسكندر ذوالقرنينى كه قرآن سرگذشتش را بازگفته، تفاوت دارد. ميان آن دو در روزگار و در مذهب، فاصله زيادى است. ذوالقرنين قرآن مرد نيك و يكتاپرستى بوده است كه به خداوند، فرشتگان، كتابها و پيامبران او ايمان داشته و با بتپرستان مىجنگيده است. وى به شرق و غرب گيتى سفر و بين مردمان و يأجوج و مأجوج سدّى بنا كرد، اما اسكندر مقدونى و مردم سرزمينش بتپرست بودهاند.
ميان او و مسيح حدود ١٦٠٠ سال![١] فاصله وجود داشته است. ارسطو وزير وى و فردى مشرك و بت پرست بوده است. (قاسمى در اينجا به ردّ ابن قيّم مىپردازد؛ به اين بيان كه) در اين گونه مسائل بايد به پيشوايان تاريخ رجوع كرد و آنها هم عقيدهاند كه ذوالقرنين، اسكندر كبير، پسر فيليپ و بناكننده شهر اسكندريه است.
اين قضيّه از امور بديهى در نزد عالمان جغرافىدان است. اما ستايش قرآن از او شايد به خاطر برخى خصلتهاى نيك وى بوده است و ارتباطى به بتپرستى او ندارد. چه بسا او برخلاف مردم خود، به پيروى از استادش، به توحيد گرايش داشته است. چنين چيزى نيز گفته شده است».[٢]
محمّد فريد وجدى نيز نظرى اين چنين داده است كه منافاتى ندارد مقصود قرآن از ذوالقرنين، همان اسكندر مقدونى باشد؛ گرچه وى برخى رفتارهاى نادرست نيز داشته است.[٣]
ما از همانند قاسمى و فريد وجدى كه در قرن بيستم زيستهاند و با شيوههاى بررسى صحيح تاريخ آشنايند، چنين سخنى را انتظار نداريم. آنها اسكندر مقدونى
[١] . در اينجا ابن قيّم دچار اشتباه بزرگى شده است؛ زيرا اسكندر مقدونى در ٣٣٣ سال پيش از مسيح بودهاست. البته فاصله زمانى ذوالقرنينى كه در قرآن آمده و به عقيده برخى در زمان حضرت ابراهيم مىزيسته، حدود ١٦٠٠ سال است.
[٢] . تفسير قاسمى، ٥/ ٥٨.
[٣] . دائرة معارف القرن العشرين، ١/ ٣٢٥.