نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٥٣ - سرگذشت پسران آدم
نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلَامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ».[١]
بنابراين اگر اهلكتاب تفصيلهاى شگفت و بىآلايش قرآن را درباره اين داستانها مىدانستند، با توجه به دشمنى سختى كه با اسلام و نبوّت پيامبر صلى الله عليه و آله داشتند، در موضعگيرى پيشگاممىشدند و با آن مقابله مىكردند، اما عرب يهود و نصارا راستى و امانتدارى قرآن را دريافته بودند و از اين رو سكوت اختيار كردند و برايشان راهى جز همگامى در خصومت ظالمانه برضد اسلام نماند. آيا معقول است كه محمّد صلى الله عليه و آله اين قصهها را از زبان عرب و اهل كتاب گرفته باشد و سپس به خودشان تحويل دهد و آنان را بر سر آگاهى به اين سرگذشتها به مبارزه طلبد و آنان نيز همگى سكوت كنند و پاسخ تندى ندهند؟ اى نوانديشان مسلمان! اين چه قضاوتى است كه داريد؟
٢. چرا بايد به اين حوادثى كه قرآن بازگو كرده، ناباورانه نگريست و درستى آن را انكار كرد؛ چه شده است كه دين گريزان، آنها را نمايشنامههايى نمادين و دينباوران دگرانديش، آنها را از فرهنگ و ادب رايج مردم مىدانند؟ آيا واقعاً نمىشود بپذيريم كه اين حوادث رويدادهايى تاريخى بوده كه در گوشههاى تاريك تاريخ نهان مانده است و يا اصل يا چگونگى و شكل آن از ديد ما پوشيده مانده قرآن كريم پرده از روى آنها برداشته است؟
اكنون در آنچه پيش رو داريم، اين موارد را ياد مىكنيم:
سرگذشت پسران آدم
اما سرگذشت دو پسر آدم كه قربانى كردند و از يكى پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد و اين سبب شد تا قابيل برادر خود هابيل را به قتل برساند و سپس درمانده بود كه با جسد وى چه كند تا آنكه از كلاغى آموخت كه آن را زير خاك پنهان سازد. اين داستان را سوره مائده با تفصيل بيشترى حكايت مىكند.[٢]
[١] . آل عمران/ ٤٤:« اين از خبرهاى غيبى است كه به تو وحى مىكنيم، وگرنه وقتى كه آنان قلمهاى خود را براى قرعهكشى به آب مىافكندند كه كدام يك سرپرستى مريم را به عهده گيرد، نزد آنان نبودى و نيز وقتى با يكديگر كشمكش مىكردند، نزدشان نبودى».
[٢] . مائده/ ٢٧- ٣١.