نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢١٧ - همسران پيامبر
نمىفرمود. خداى متعال فرمود: «وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ».
و آن گاه كه به كسى كه خدا بر او نعمت ارزانى داشته بود، و تو نيز به او نعمت داده بودى، مىگفتى: همسرت را پيش خود نگاه دار و از خدا پروا بدار، و آنچه را كه خدا آشكار كننده آن بود در دل خود نهان مىكردى يعنى سرانجام آشكار خواهد شد كه در پس پرده اين طلاق حكمت ديگرى نهفته است كه بايد تحقق يابد. «وَ تَخْشَى النَّاسَ» و از مردم مىترسيدى؛ ترس از افشاى راز پنهان در سينهات كه همان حكمت خداوندى در اين ماجرا بود «وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ» با آن كه خدا سزاوارتر بود كه از او بترسى «فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا».
پس چون زيد از آن زن كام برگرفت و او را ترك گفت وى را به نكاح تو درآورديم تا در مورد ازدواج مؤمنان با زنان پسرخواندگانشان- چون آنان را طلاق گفتند- گناهى نباشد، و فرمان خدا صورت اجرا پذيرد.
آيات زير اين فلسفه را روشنتر بيان مىكند:
«ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً. الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ وَ كَفى بِاللَّهِ حَسِيباً ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً»[١].
بر پيامبر در آنچه خدا براى او فرض گردانيده گناهى نيست. اين سنت خداست كه از ديرباز در ميان گذشتگان معمول بوده، و فرمان خدا همواره به اندازه مقرّر است.
همان كسانى كه پيامهاى خدا را ابلاغ مىكنند و از او مىترسند و از هيچ كس جز خدا بيم ندارند. و خدا براى حسابرسى كفايت مىكند. محمّد پدر هيچ يك از مردان شما نيست، ولى فرستاده خدا و خاتم پيامبران است. و خدا همواره بر هر چيزى داناست.
دو نكته در اينجا قابل ذكر است:
يك: آنچه پيامبر در دل خود پنهان مىكرد و خدا آشكارش فرمود، اطلاع وى از
[١] . احزاب/ ٣٨- ٤٠.